<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>TehranKids</title>
<link>http://tehrankids.com/</link>
<language>fa</language>
<description>TehranKids</description>
<generator>DataLife Engine</generator><item>
<title>انتخاب شما چیه؟</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17459-انتخاب شما چیه؟.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17459-انتخاب شما چیه؟.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329921830_question1.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329921830_question1.jpg" alt='انتخاب شما چیه؟' title='انتخاب شما چیه؟'  /></a><!--TEnd--></div>
فرض کنید . . .<br /><br />به شما، این امکان را میدهند که از بین سه نفر یکرئیس برای دنیا انتخاب کنیدکه بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کردهصلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد.<br /><br />بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید.<br /><br />قبلا یک سوال: شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .<br /><br />زنحامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور ویکی عقب مانده هستند. در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است. ازشما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی کهدارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید؟<br /><br />خواهید گفت سقط کند؟<br /><br />فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان<br /><br />شخص اول:<br /><br />اوبا سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند، از فالگیر غیب گو و منجممشورت میگیرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی همده لیوان مشروب میخورد.<br /><br />شخص دوم :<br /><br />از دو محل کار اخراج شده،تا ساعت 12 ظهر میخوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده.در جوانی تریاکمیکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد. ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد، بیتحرک و چاق است.<br /><br />شخص سوم:<br /><br />دولت کشورش به ایشان مدال شجاعتداده، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست. به سیگارومشروب دست نمیزند ودر گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.<br /><br />به چه کسی رأی میدهید؟<br /><br />کاندید اول : فرانکلین روز ولت<br /><br />کاندید دوم : وینستون چرچیل<br /><br />کاندید سوم :آدولف هیتلر<br /><br />چه درسی میگیریم؟<br /><br />راستی خانم حامله فراموش نشود؟<br /><br />اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن دادید]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>ban.ban joon</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 01:21:20 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>در انتظار تو...</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poem/17462-در انتظار تو....html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poem/17462-در انتظار تو....html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329934954_pcfda387c56640c0dba0150fd032b0703c_0.1623930012994.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329934954_pcfda387c56640c0dba0150fd032b0703c_0.1623930012994.jpg" alt='در انتظار تو...' title='در انتظار تو...'  /></a><!--TEnd--></div>
<p>&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p>من و تو هستيم و بينمان فاصله</p>
<p>زودتر نميگذرد اين ثانيه هاي بي حوصله</p>
<p>همچنان بايد بي قرار باشيم ، تا كي بايد خيره به عكسهاي هم باشيم!</p>
<p>بيش از اين <span style="color: #0000ff;">انتظار</span> مرا ميسوزاند، دلخوشي فرداست كه&nbsp;&nbsp;</p>
<p>تمام حسرتها و غمها را بر دلم ميپوشاند</p>
<p>تو&nbsp; در اين فاصله ميسوزي و من از سوختنت خاكستر ميشوم ،</p>
<p>تو اشك ميريزي و من در اشكهايت غرق ميشوم ،</p>
<p>تو نمي تابي و من در تاريكي محو ميشوم ،</p>
<p>تو از <span style="color: #0000ff;">انتظار</span> خسته اي و من به <span style="color: #0000ff;">انتظار</span> آمدنت دست به دعا ميشوم!</p>
<p>انگار عقربه هاي ساعت هم از <span style="color: #0000ff;">انتظار</span> خسته اند ، نشسته اند و حركت نميكنند</p>
<p>چرا نميگذرد ، تا برسد آن روز</p>
<p>در خواب ميبينم تو را ،ستاره ها كه مي آيند ، نميدانم، ميدانند حال من و تو را</p>
<p>روزها شبيه هم است ، امشب نيز مثل ديشب است ،</p>
<p>امروز خيره به ساعت بودم ، ديروز با ثانيه ها هماهنگ بودم</p>
<p>ديشب خواب ديدم سرم بر روي شانه هايت است ، امروز در فكر خواب ديشب بودم</p>
<p>به <span style="color: #0000ff;">انتظار</span>ت مينشينم ، <span style="color: #0000ff;">انتظار</span> هم پايان نيابد ، ميروم به سوي پايانش ،</p>
<p>تا نزديك شوم به تو ، در كنارت خيره شوم به چشمانت تا بگويم خيلي دوستت دارم</p>
<p>&nbsp;</p>]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>maral29</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 01:18:39 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>اعتراف عاشقانه</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poem/17463-اعتراف عاشقانه.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poem/17463-اعتراف عاشقانه.html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329936987_c4ff0e9bce825589f5ef1a6b9fa8bfb9.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329936987_c4ff0e9bce825589f5ef1a6b9fa8bfb9.jpg" alt='اعتراف عاشقانه' title='اعتراف عاشقانه'  /></a><!--TEnd--></div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بگذار اعتراف كنم كه بدجور دلم برايت تنگ شده</p>
<p>فكر نكن بي وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...</p>
<p>اعتراف ميكنم اينك در حسرت روزهاي شيرين با تو بودنم</p>
<p>باور نميكنم اينك بي توام</p>
<p>كاش ميشد دوباره بيايي و يك لحظه دستهايم را بگيري</p>
<p>كاش ميشد دوباره بيايي و لحظه اي مرا ببيني</p>
<p>تا دوباره به چشمهايت خيره شوم ،&nbsp;&nbsp;</p>
<p>تا بر همه غم و غصه هاي بي تو بودن چيره شوم...</p>
<p>كاش ميشد دوباره بيايي و لحظه اي نگاهت كنم ، با چشمهايم نازت كنم</p>
<p>در حسرت چشمهايت هستم ،&nbsp;</p>
<p>چشمهايي كه هميشه با ديدنش دنيايم <span style="color: #000000;"><span style="color: #0000ff;">عاشقان</span>ه</span> ميشد</p>
<p>بگذار اعتراف كنم كه بدجور دلم هوايت را كرده</p>
<p>در حسرت گرمي<span style="color: #000000;"> دستهايت ، تا كي بايد خيره شوم به عكسهايت ، </span></p>
<span style="color: #000000;"> </span>
<p><span style="color: #000000;">هنوز هم <span style="color: #0000ff;">عاشق</span>م ، <span style="color: #0000ff;">عاشق</span> آن بهانه هايت...</span></p>
<p>كاش بودي و به بهانه هايت نيز راضي بودم ،</p>
<p>كاش بودي و من ديگر از سردي&nbsp; نگاهت شاكي نبودم</p>
<p>هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چيز گذشتم جز تو ،</p>
<p>هر چه خواستم فراموشت كنم همه را فراموش كردم جز تو ،</p>
<p>هر چه خواستم به خودم بگويم هيچگاه نديدم تو را ،</p>
<p>چشمهايم را بستم و باز هم ديدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام كنم ،</p>
<p>آرام نشد دلم و بيشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگويم بي خيال ،</p>
<p>بي خيالت نشدم و به خيالت تا جايي كه فكرش هم نمي كني رفتم...</p>
<p>ميخواستم با تنهايي كنار بيايم ، دلم با تنهايي كنار نيامد ،</p>
<p>ميخواستم دلم را راضي كنم ، ياد تو باز هم به سراغم آمد ،</p>
<p>ميخواستم از اين دنيا دل بكنم ، دلم با من راه نيامد ...</p>
<p>بگذار اعتراف كنم كه دلم در چه حاليست ، بدجور از نبودنت شاكيست ،</p>
<p>هر جا هستي برگرد كه اصلا حالم خوب نيست....</p>
<p>&nbsp;</p>]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>maral29</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 01:17:45 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>“مطالب زيبا در وصف عشق . . . .”</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17464-“مطالب زيبا در وصف عشق . . . .”.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17464-“مطالب زيبا در وصف عشق . . . .”.html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329937765_angelo.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329937765_angelo.jpg" alt='“مطالب زيبا در وصف عشق . . . .”' title='“مطالب زيبا در وصف عشق . . . .”'  /></a><!--TEnd--></div>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #0000ff;"> </span><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;">از استاد ديني پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span></span> چيست؟ گفت:حرام است .<br /><br />از استاد هندسه پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت:نقطه اي كه حول نقطه ي قلب جوان ميگردد .<br /><br />از استاد تاريخ پرسيدن <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان .<br /><br />از استاد زبان پرسيدند <span style="color: #0000ff;">ع</span><span style="color: #0000ff;">شق</span> چيست؟ گفت:همپاي love است .<br /><br />از استاد ادبيات پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت : محبت الهي است .<br /><br />از استاد علوم پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت : <span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد .<br /><br />از استاد رياضي پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت : <span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست .<br /><br />از استاد فيزيك پرسيدند<span style="color: #0000ff;"> عشق</span> چيست؟ گفت :<span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها آدم ربائي هست كه قلب را به سوي خود مي كشد .<br /><br />از استاد انشا پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت :<span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد .<br /><br />از استاد قرآن پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت :<span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد .<br /><br />از استاد ورزش پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت :<span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود .<br /><br />از استاد زبان فارسي پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت: <span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد .<br /><br />از استاد زيست پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت :<span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود .<br /><br />از استاد شيمي پرسيدند <span style="color: #0000ff;">عشق</span> چيست؟ گفت :<span style="color: #0000ff;">عشق</span> تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد.<br /><br />از خودم پرسيدم<span style="color: #0000ff;"> عشق</span> چيست؟</span></p>
<p><span style="font-size: small;">گفتم &hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;&hellip;.<br /><span style="color: #ff00ff;">دوستت دارم تا اخرين نفس عزيزم.</span></span></p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>maral29</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 01:16:45 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>مرگ های عجیب افراد مشهور</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17467-مرگ های عجیب افراد مشهور.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17467-مرگ های عجیب افراد مشهور.html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329947133_3.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329947133_3.jpg" alt='مرگ های عجیب افراد مشهور' title='مرگ های عجیب افراد مشهور'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>1ـ آرنولد بنت: داستان نويس انگليسي(1931ــ1867) وي براي آنكه ثابت كند آب شهر پاريس از نظر بهداشتي كاملا سالم است، يك ليوان از آن را خورد و در اثر تيفوئيد ناشي از آن در گذشت!<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />2 ــ آگاتوكلس (خود كامه ي سراكيوز 289 ــ361 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />3 ــ آلن پينكرتون ( موسس آژانس كارآگاهي آمريكا 1884ــ 1819) هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و زبانش لاي دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقارياي ناشي از اين زخم درگذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />4 ــآيزادورا دانكن (رقاص آمريكايي 1927ــ 1878) هنگامي كه در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبيل گير كرد و گردنش شكست و خفه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />5 ــ اسكندر كبير (پادشاه مقدوني 323 ــ356 ق.م) به دنبال دو روز ميگساري و عياشي در اثر تب درگذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />6 ــ الكساندر (پادشاه يونان 1920ــ 1893) يك ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />7 ــ تامس آت وي (نمايشنامه نويس انگليسي 1685 ــ1652) مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام يك گيته به دست آورد و با آن يك دست پيچ گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه ي دهان پر كن اول گلو گيرش شد و خفه اش كرد!<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />8ــ تامس مي ( مورخ انگليسي 1650 ــ1595) بر اثر بلعيدن غذاي زيادي، خفه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />9ــ جان وينسون ( ماجرا جوي بريتانيا 1629ــ 1557) وي در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه بر زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />10ــ جروم ناپلئون بناپارت (آخرين بناپارت آمريكايي 1945ــ 1878) در سنترال پارك نيويورك، پايش به زنجير سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />11ــ جورج دوك كلارنس ( انگليسي 1478ــ1449) به دستور برادرش ريچارد سوم در خمره شراب خفه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />12ــ جيمز داگلاس ارل مورتون (1581ــ1525) بوسيله دستگاهي شبيه گيوتين كه خودش آن را به اسكاتلنديان معرفي كرده بود، سر بريده شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />13ــ رودولفوني يرو ( ژنرال مكزيكي 1917ــ 1880) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي كه به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />14ــ زئوكسيس (نقاش يونان قرن پنجم ق.م) به تصويري كه از يك ساحره پير كشيده بود آنقدر خنديد كه يكي از رگهايش پاره شد و مرد!<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />15ــژراردونرال (نويسنده فرانوسوي1855ــ1808) با بند پيشبند، خودرا از تير چراغ برق خيابان حلق آويز كرد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />16ــ فرانسيس بيكن (1626ــ1561) براثر گرفتاري در يك سرماي ناگهاني گرفتار شد و درگذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />17ــ فالك فيتز وارن چهارم (بارون انگليسي 1264ــ 1230) در بازگشت از يك جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالك كه زره پوشيده بود، در درون زره اش خفه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />18ــكلاديوس اول ( امپراتور روم 54 ب م. ـ10 ق .م ) با يك پر آغشته به سم خفه شد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />19ــ كنت اريك مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ ( 1895 ـ1860) لين انگليسي در اثر خشم ناشي از مستي، با سيخ بخاري به دوستش حمله كرد، اما خودش توي بخاري افتاد و سوخت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />20ــ گريگوري يفيموويچ راسپوتين (1916ــ1871) وزنه اي به بدنش بستند و در رود نوا غرقش كردند.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />21ــ لايونل جانسن (شاعر انگليسي 1902ـ 1867) از روي چهارپايه ي پشت بار به زمين افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />22ــ لنگي كالير (كلكسيونر آمريكايي 1947ــ1886) در خانه خود و در تله اي مهلك درگذشت. تله را براي دستگيري دزدان كار گذاشته بود.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />23ــ ماركوس ليسينيوس كراسوس (سياستمدار رومي 53ــ 115 ق.م) اين رهبر بدنام و صراف رمي به دست سربازان پارتي با ريختن طلاي مذاب در حلقش درگذشت.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />24ــ هنري اول (پادشاه انگليسي 1135ــ1068) در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />25ــ يوسف اشماعيلو ( كشتي گير ترك .) بر اثر سنگيني طلاهايي كه به كمرش بسته بود در دريا غرق شد. چون نتوانست به راحتي شنا كند.</p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>hasti74</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 01:14:52 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>باحال!!!!!!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17468-باحال!!!!!!!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17468-باحال!!!!!!!.html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329946769_16kt4b7.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329946769_16kt4b7.jpg" alt='باحال!!!!!!!' title='باحال!!!!!!!'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>گفت مردي به همسرش روزي <br />&nbsp; من بميرم چگونه خواهي زيست؟<br />&nbsp;گفت: از چند و چون آن بگذر<br />&nbsp;تو بميري براي من کافيست!<br />&nbsp;<br />*****<br />&nbsp;<br />سياستمدار کسي است که: مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد، منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد!<br />&nbsp;<br />روانشناس کسي است که: از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد!<br />*****<br />مهمان: آقا تشريف دارند؟<br />مستخدم: نخير، رفته&zwnj;اند مسافرت.<br />مهمان: براي تفريح؟<br />مستخدم: نخير، با خانم رفته&zwnj;اند!<br />&nbsp;<br />*****<br />&nbsp;<br />مرد: وقتى من مُردم، هيچ مرد ديگه اي مثل من پيدا نخواهى کرد.<br />زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى&laquo;مثل تو&raquo; خواهم گشت!؟<br />*****<br />&nbsp;<br />يارو با زنش ميرند پيش دندانپزشک و شروع ميکنه به رجز خواني که:<br />آقاي دکتر بيخود وقتت رو با داروي بيحسي و مسکن تلف نکن، يکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.<br />دکتر ميگه: ايول الله به شجاعت شما، کاش همه مريضا اينطوري بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد ميکنه؟<br />طرف به زنش ميگه: عزيزم دندان خرابت را به آقاي دکتر نشان بده!<br />*****<br />بچه: بابا من کي آنقدر بزرگ ميشم که هر کاري دلم خواست بکنم؟<br />بابا: پسرم، تا حالا کسي اينقدر بزرگ نشده!<br />*****<br />يارو داشته دعا ميکرده ميگه: خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصباني شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم خوردم، ... ولي خدايا از يکي دو دقيقه آينده که از تخت ميآيم بيرون تو کمکم کن!<br />*****<br />مامانه ساعت 7 صبح ميآد بالاي سرپسرش ميگه:رضاجون بلند شو بايد بري مدرسه ديرميشه.<br />رضا از زير پتو ميگه: نه من نمي خوام برم مدرسه اونجا هيچکس منو دوست نداره، بچه ها باهام بدن، معلما ازم متنفرن، حتي فراش مدرسه هم سايه ام با تير ميزنه.<br />مامانه ميگه: آخه رضا جون نميشه که نري مدرسه آخه ناسلامتي تو مدير مدرسه اي!<br />*****<br />يکي از ملانصرالدين مي پرسه چه جوري جنگ شروع مي شه؟<br />&nbsp;ملا بدون معطلي يکي مي زنه توي گوش طرف و ميگه اينجوري</p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>hasti74</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 01:09:05 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>انواع ازدواج</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17466-انواع ازدواج.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17466-انواع ازدواج.html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329942806_33.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329942806_33.jpg" alt='انواع ازدواج' title='انواع ازدواج'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.<br />* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.<br />* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.<br />* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.<br />* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.<br />* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.<br />* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.<br />* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.<br />* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.<br />* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.<br />* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از .... در برود</p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>hasti74</dc:creator>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 00:04:18 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>فقط یه ایرانی میتونه....</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17449-فقط یه ایرانی میتونه.....html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17449-فقط یه ایرانی میتونه.....html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329915131_05.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329915131_05.jpg" alt='فقط یه ایرانی میتونه....' title='فقط یه ایرانی میتونه....'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,<br />بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه :))</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه كند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگين ارايشگر!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن<br />چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!<br />اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن :)))</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تعمیرات مدل ایرانی&zwnj;:<br />۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن <br />۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تنها ايرانيا هستند كه وقتي ميخوان از خيابون رد شن به جا اينكه به چراغ عابر نگاه كنند به ماشينا نگاه ميكنن كه كي خلوت ميشه سريع رد شن!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با&nbsp; کوبزی,&nbsp; و کالباس رو با نون سنگک بخوره!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بياره تو خونه بفروشه و بگه اينارو از دبي و تركيه اوردم!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه&nbsp; در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!<br />آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!<br />تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!<br />فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو&nbsp; پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!<br />از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند <br />از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند<br />از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند<br />از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند<br />از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند <br />از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه, اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه زن ایرانی<br />درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!<br />درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!&nbsp; از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اینجا ایران است :</p>
<p>کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه معلم ایرانی میتونه(البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط يه كودك ايراني وقتي ميره تو صف نونوايي هرچي صبر مي&zwnj;كنه مي&zwnj;بينه همش آخره صفه!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اینجا ایران است یعنی:<br />ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟<br />ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد، قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه، بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین و رب یک و یک !</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ريموت قفل كنه, ولی بعدش 4 تا&nbsp; دستگيره رو امتحان كنه که ببيــنـه قفل شده يا نه!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا<br />ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم :حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا</p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>mohammad</dc:creator>
<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 16:21:29 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>نصايح لقمان حكيم در سال 1390 !!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17442-نصايح لقمان حكيم در سال 1390 !!!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17442-نصايح لقمان حكيم در سال 1390 !!!.html</link>
<description><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329912115_01.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329912115_01.jpg" alt='نصايح لقمان حكيم در سال 1390 !!!' title='نصايح لقمان حكيم در سال 1390 !!!'  /></a><!--TEnd--></div>
<p>&nbsp;</p>
<span style="font-size: small;">پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن.</span>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: small;">هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! اگر برای دختر یا پسری پیش تو برای تحقیق آمدند و تو چیزی می دانستی رک و راست بگو هر آنچه که می دانی. به فکر بدبختی دختر و پسر مردم باش.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی، آی سی دی ال را و حداقل پاور پوینت را فرا بگیر.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! اگر در اداره ای استخدام شدی هرچه دستمال از جیب هایت داری دور بریز. آب بینی ات را با پیراهن تمیز کنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه، خود دانی.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! در ضمن، به هر کسی بی خودی لقب استاد عنایت مکن. استاد باید خودش بیاید، زورکی که نیست.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! از فیلم های تکراری رنجیده خاطر مشو! حتما حکمتی در آن است.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار را می شناسی خودت را به نفهمی بزن.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در &hellip; ولش کن پسرم.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز، ادب را از مادرت.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! پیامک های عیدنوروزت را همین الان بفرست چون آینده نگری خوب چیزیه.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو، اگر رفتی از مملکتت.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! نامزد انتخابات شدی، اول یا داماد لُرها شو یا تُرک ها که تو را در انتخابات تنها نگذارند.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">هان ای پسر! خسته شدی؟ &hellip; از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ &hellip; کی خسته است؟ &hellip; خودت نقطه چین ها رو پر کن.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! شهر ما خانه ما! &hellip; نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">هان ای پسر! به اقوام و ملل جهان هرگز حسادت مکن چون عنقریب است که تو هم جهانی شوی.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">فرزندم! هیچ کس تنها نیست.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن.<br /></span></p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>said</dc:creator>
<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 15:41:49 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>توصیه های یک فیلسوف افسرده!!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/17406-توصیه های یک فیلسوف افسرده!!!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/17406-توصیه های یک فیلسوف افسرده!!!.html</link>
<description><![CDATA[<p><br /><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/1329912584_6b2u51g.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-02/thumbs/1329912584_6b2u51g.jpg" alt='توصیه های یک فیلسوف افسرده!!!' title='توصیه های یک فیلسوف افسرده!!!'  /></a><!--TEnd--></div><br /><br />&nbsp; مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp; دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو<br /><br /><br />&nbsp; عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو<br /><br />&nbsp;</p>
<p>&nbsp; ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر<br /><br />&nbsp;<br />&nbsp; بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن<br /><br /><br />&nbsp;&nbsp; پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری<br /><br /><br />&nbsp; رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن<br /><br />&nbsp;<br />&nbsp; دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن<br /><br />&nbsp;<br />&nbsp; ايميل فرستادن بی فایده است، چون یا خوب مینویسی که مطلبتو به اسم خودشون میفرستن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>hasti74</dc:creator>
<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 15:40:06 +0330</pubDate>
</item></channel></rss>
