<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>TehranKids</title>
<link>http://tehrankids.com/</link>
<language>fa</language>
<description>TehranKids</description>
<generator>DataLife Engine</generator><item>
<title>آنچه نباید در مصاحبه شغلی انجام داد</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/20224-آنچه نباید در مصاحبه شغلی انجام داد.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/20224-آنچه نباید در مصاحبه شغلی انجام داد.html</link>
<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337241189_81599_320.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337241189_81599_320.jpg" alt='آنچه نباید در مصاحبه شغلی انجام داد ' title='آنچه نباید در مصاحبه شغلی انجام داد '  /></a><!--TEnd--></div><br />به دست آوردن بسیاری از مشاغل مستلزم حضور در مصاحبه شغلی است و البته مصاحبه های  شغلی نیز بایدها و نبایدهای مخصوص به خود را دارند.<br /><br />موارد زیر آن دسته از  اموری هستند که نباید در مصاحبه شغلی انجام دهید، چراکه در غیر این صورت، احتمال  استخدام شدن شما به شدت کاهش خواهد یافت.- نیم ساعت زودتر به محل مصاحبه نروید چرا که در این صورت کارفرما برای سریع به  پایان رساندن کاری که بدان مشغول است تحت فشار قرار می گیرد. پنج دقیقه زودتر رفتن،  کافی است.<br /><br />2- هنگام مصاحبه، صورت خود را لمس نکنید و دست تان را داخل موهای  تان نبرید. شاید این حرکت به نظر کارفرما زننده بیاید.<br /><br />3- اگر آدرس ایمیل  کارفرما را دارید، پس از مصاحبه، برای او نامه تشکر بفرستید و البته برای این کار  بیشتر از 24 ساعت صبر نکنید. فرستادن نامه تشکر یک هفته پس از مصاحبه، هیچ لطفی  ندارد.<br /><br />4- درمورد اینکه پدرتان چقدر موفق است صحبت نکنید. در این صورت  احتمالا کارفرما گمان می کند که تاکنون نیز هر موفقیتی داشته اید به خاطر کمک  پدرتان بوده است.<br /><br />5- به خوشایند بودن بوی دهان توجه کنید. دهان بدبو می  تواند اولین نشانه منفی برای کارفرما باشد.<br />6- به کار بردن عباراتی مانند &laquo;هنوز  نمی دانم که از زندگی چی می خواهم&raquo; باعث خواهد شد تا روزهای بعدی نیز به دنبال کار  بگردید.7- اگر کارفرما از شما پرسید که چه روزنامه یا مجلاتی را می خوانید، از به کار بردن  نام روزنامه مشهور که همه آنها را می خوانند خودداری کنید بهتر است کمی خلاق باشید  و روزنامه هایی را نام ببرید که کنجکاوی کارفرما را تحریک کند.<br /><br />8- در مورد  دیگر افرادی که برای مصاحبه شغلی در آنجا حضور دارند، نه سوالی بپرسید و نه  اظهارنظر کنید.<br /><br />9- حداقل 20 دقیقه در مورد شرکت یا کسب و کاری که برای  مصاحبه به آنجا رفته اید، تحقیق کنید چراکه به احتمال زیاد از شما خواهند پرسید که  چرا آنجا را برای اشتغال انتخاب کرده اید.<br /><br />10- در انتهای مصاحبه احتمالا  کارفرما از شما خواهد پرسید که آیا سوالی دارید یا خیر. در این مواقع سعی کنید  حداقل یک سوال بپرسید. البته پرسیدن سوال بی ربط به شغل نیز کمکی به شما نخواهد  کرد. همچنین از پرسیدن سوال هایی مانند میزان راحتی کار پرهیز کنید. از همان اول  این پیام را به کارفرما ندهید که به درد روزهای سخت نمی خورید.<br /><br />11- در مورد  کارفرمایان پیشین خود بدگویی نکنید. چنین کاری نه تنها کمکی به استخدام شدن شما نمی  کند بلکه احتمالا زنگ خطر را برای کارفرمای جدید به صدا درخواهد آورد.</span></span></div>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>arezoo 68</dc:creator>
<pubDate>Thu, 17 May 2012 12:24:01 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>این پرنده باهوش ترین حیوان جهان نام گرفت!! +عکس</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/19970-این پرنده باهوش ترین حیوان جهان نام گرفت!! +عکس.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/19970-این پرنده باهوش ترین حیوان جهان نام گرفت!! +عکس.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1336223415_l133616236871.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1336223415_l133616236871.jpg" alt='این پرنده باهوش ترین حیوان جهان نام گرفت!! +عکس' title='این پرنده باهوش ترین حیوان جهان نام گرفت!! +عکس'  /></a><!--TEnd--></div>
<br />مطالعات نشان داده&zwnj;است کلاغ&zwnj; ها حافظه&zwnj; دقیقی در مورد چهره انسانها دارند. کلاغ&zwnj; ها قادر به تشخیص تفاوت بین یک صورت مهربان و صورت خطرناک و همچنین هشدار وضعیت خطر به همنوع های خود هستند.]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>sara.a</dc:creator>
<pubDate>Wed, 16 May 2012 18:21:14 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>دلم برایت تنگ است...!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/poem/20199-دلم برایت تنگ است...!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/poem/20199-دلم برایت تنگ است...!.html</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337093063_131217.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337093063_131217.jpg" alt='دلم برایت تنگ است...!' title='دلم برایت تنگ است...!'  /></a><!--TEnd--></div></div>
<div align="center"></div>
<div align="center"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Tahoma; color: #800080;"><strong>خنده ام </strong></span><span style="font-family: Tahoma;">می گیرد وقتی پس از </span><span style="font-family: Tahoma; color: #99cc00;"><strong>مدت ها</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری</span><br /><span style="font-family: Tahoma;">می گویی:</span><span style="font-family: Tahoma;"><strong> </strong></span><span style="font-family: Tahoma; color: #ff99cc;"><strong>دلم برایت تنگ است</strong></span>.<br /><span style="font-family: Tahoma;">یا مرا به</span><span style="font-family: Tahoma; color: #808000;"><strong> بازی</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> گرفته ای</span><br /><span style="font-family: Tahoma;">یا معنی</span><span style="font-family: Tahoma; color: #808080;"><strong> واژه هایت</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> را خوب نمی دانی...</span><br /><span style="font-family: Tahoma; color: #800080;"><strong>دلتنگی</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> ارزانی خودت. من دگر دلم را به </span><span style="font-family: Tahoma; color: #3366ff;"><strong>خدا سپرده ام</strong></span><br /><br /><strong style="color: #339966;">*****</strong><br style="color: #339966;" /><br /><strong><span style="font-family: Tahoma;">می ترسم</span></strong><br /><span style="font-family: Tahoma;">می ترسم که </span><span style="font-family: Tahoma; color: #ff0000;"><strong>بازی</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> تمام شود!</span><br /><span style="font-family: Tahoma;">لحظه ی دیدار</span><br /><span style="font-family: Tahoma;">دستانم را </span><span style="font-family: Tahoma; color: #cc99ff;"><strong>پنهان</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> می کنم</span><br /><span style="font-family: Tahoma;">مبادا بفهمی</span><br /><span style="font-family: Tahoma; color: #3366ff;"><strong>همه چیزم </strong></span><span style="font-family: Tahoma;">را باخته ام!</span><br /><br /></span></div>
<div align="center">
<div><span style="font-size: small;"><strong style="color: #339966;">*****</strong></span></div>
<span style="font-size: small;"><br /><span style="font-family: Tahoma;">نمی دانم چـرا ؟!</span><br /><strong><span style="font-family: Tahoma; color: #808000;">این روزه</span><span style="font-family: Tahoma; color: #808000;">ـا</span></strong><br /><span style="font-family: Tahoma;">در جواب هـــركه از </span><span style="font-family: Tahoma; color: #008080;"><strong>حالم </strong></span><strong><span style="font-family: Tahoma; color: #008080;">می پرسـد</span></strong><br /><span style="font-family: Tahoma;">تا می گویـم: " </span><span style="font-family: Tahoma; color: #ff99cc;"><strong>خوبــــــــم</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> "</span><br /><strong><span style="font-family: Tahoma;">چشمانم</span></strong><br /><span style="font-family: Tahoma; color: #3366ff;"><strong>خیس</strong></span><span style="font-family: Tahoma;"> می شود!</span></span></div>]]></description>
<category><![CDATA[اشعار و مطالب عاشقانه]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:14:03 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>هفت خان ازدواج</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/family/20198-هفت خان ازدواج.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/family/20198-هفت خان ازدواج.html</link>
<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337092943_131202.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337092943_131202.jpg" alt='هفت خان ازدواج' title='هفت خان ازدواج'  /></a><!--TEnd--></div></div>
<div></div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">هرکسی  می&zwnj;خواهد ازدواج کند، باید به یک حداقل&zwnj;هایی در زمینه&zwnj;های مختلف شخصیتی  رسیده باشد. ازدواج بچه بازی نیست و اگر به اندازه کافی در این زمینه&zwnj;ها به  بلوغ نرسیده باشیم، حتما یک جای کارمان می&zwnj;لنگد. رسیدن به این</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> بلوغ&zwnj;های شش گانه </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">همان  درست بزرگ شدن است. با توجه به شرایط اجتماعی و خانوادگی، پسرهای ایرانی  معمولا تا 28،27 سالگی به این بلوغ&zwnj;های شش گانه نمی&zwnj;رسند، پس خانم&zwnj;ها باید  حواسشان به سن و سال همسر آینده هم باشد.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بلوغ جنسی : <br /></strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">آمار  بالای طلاق به دلیل مشکلات جنسی، میزان اهمیت این بلوغ را نشان می&zwnj;دهد اما  هرطور شده باید رودربایستی را با خودتان بگذارید کنار و رک و رو راست  نیازهای جسمی&zwnj;تان را بشناسید. سلیقه&zwnj;های خودتان را پیدا کنید و موقع انتخاب  همسر حواستان به این چیزها هم باشد. قبل از ازدواج باید تکلیفتان را با  نیازهای روحی و جسمی&zwnj;تان مشخص کرده باشید.سواد و کفایت مدیریت روابط جنسی  از قبل ازدواج شروع می&zwnj;شود.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بلوغ شخصیتی :<br />&nbsp;</strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">بلوغ  شخصیتی ابعاد مختلفی دارد. قبل از ازدواج حتما باید یک سری اختلالات  شخصیتی را در خودتان و طرف مقابل بررسی کنید. اختلالاتی مثل خود </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">کم&zwnj;بینی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">تاییدطلبی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">،</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> کمال گرایی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">شکاکیت </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">(پارانویا)، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">توجه طلبی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">مهرطلبی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">بیماری دوقطبی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">اعتیاد&zwnj;</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">ها و</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> وسواس</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">. افرادی که به این اختلالات مبتلا هستند تا وقتی که درمان نشده&zwnj;اند، به درد ازدواج نمی&zwnj;خورند.</span></div>
<div><span style="line-height: 30px;"><br /></span></div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بلوغ عاطفی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />بعضی&zwnj;ها  با اینکه ازدواج هم کرده&zwnj;اند، هنوز درست نمی&zwnj;دانند که از چه تیپ و شخصیتی  خوششان می&zwnj;آید. اینها هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده&zwnj;اند و با احساسات و عواطف  خودشان آشنا نیستند. باید سهم رابطه&zwnj;های قبلی&zwnj;تان را در دوست داشتن فعلی  مشخص کنید و همین&zwnj;طور اینکه تا چه میزان &nbsp;هنوز تحت تاثیر آنها هستید. متوجه  باشید که چقدر آگاهانه دوست دارید و چقدر نا آگاهانه. باید این واقعیت را  قبول کنیم که بعد از ازدواج هم ممکن است از کسی خوشمان بیاید اما اگر به  بلوغ عاطفی رسیده باشیم می&zwnj;توانیم از این مساله بگذریم و تمام زندگی&zwnj;مان را  خراب نکنیم.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بلوغ اجتماعی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />سوال  &laquo; شما مشغول چه کاری هستید؟ &raquo;، یکی از اولین سوال&zwnj;هایی است که در هر مراسم  خواستگاری تکرار می&zwnj;شود. شغل و موقعیت اجتماعی هر کس، تقریبا میزان بلوغ  اجتماعی او را مشخص می&zwnj;کند؛ مثلا خانم&zwnj;ها باید بدانند که خواستگار حول و  حوش آینده کاری خودش را در کجا می&zwnj;بیند و چقدر می&zwnj;تواند با شرایط تطابق  پیدا کند. قطعا کسی که هنوز سربازی نرفته و مرتب شغل عوض کرده، هنوز به  بلوغ اجتماعی نرسیده. البته شغل عوض کردن اگر همراه با پیشرفت باشد، مطمئنا  خوب است. مثلا اگر پسری اول جایی شاگرد بوده و بعد رفته یک جای دیگر صاحب  کار شده و&zwnj; ترقی کرده، موقعیتش فرق می&zwnj;کند. &nbsp;پسر ها هم باید برنامه همسر  آینده&zwnj;شان را بپرسند. باید ببینند که زن زندگی&zwnj;شان چقدر بلوغ اجتماعی دارد.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بلوغ مالی :</strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />&nbsp;کسی  که هنوز حساب دخل و خرجش را ندارد، نمی&zwnj;تواند همسر قابل اعتمادی هم باشد.  قبل از ازدواج باید توقعات و خواسته&zwnj;های مالی طرفین معلوم باشد. یکی به فکر  زندگی در کاخ نباشد و دیگری به یک زندگی متوسط قانع. برآوردی از  هزینه&zwnj;هایتان داشته باشید، راجع به چیزهایی که برایشان پول خرج می&zwnj;کنید با  هم حرف بزنید. <br />ممکن است طرف مقابلتان اهل خرید مجله و کتاب باشد و شما  این خریدها را پول هدر دادن بدانید. در مورد سطح رفاه زندگی آینده&zwnj;تان هم  باید به تفاهم برسید تا بعدا سر برنامه&zwnj;های بلند مدت زندگی به مشکل  برنخورید.</span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"><span style="line-height: 30px;"><br /></span></span></div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بلوغ معنوی :</strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />سوال&zwnj;های کلی موقع خواستگاری و ملاقات&zwnj;های اولیه همیشه می&zwnj;تواند دردسرساز باشد. در خصوص مسائل </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">اعتقادی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> و </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">دینی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> هم این ابهامات بیشتر می&zwnj;شود. مثلا یک نفر دینداری را فقط در اعتقاد به  خدا می&zwnj;داند و همین قدر برایش کفایت می&zwnj;کند. دیگری اما برایش مهم است که  همسرش به تمام احکام دین مومن و معتقد باشد. در یک کلام باید جنس دین  داریتان با هم یکی باشد و هر دو قرائت مشابهی از دین داشته باشید.<br />افرادی  که شدیدا تحت تاثیر نوسانات فلسفی و عرفانی هستند برای ازدواج مناسب  نیستند. چون هر آن ممکن است همسرتان برای پیدا کردن خودش سر به کوه و  بیابان بگذارد! به طور کلی فردی به بلوغ معنوی رسیده که تا حدی جایگاه خود  را در هستی پیدا کرده باشد و درگیر مسائل فلسفی پیچیده نباشد.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>ازدواج&zwnj;های ممنوع به درد نمی&zwnj;خورند!</strong></span></div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">اگر این نشانه&zwnj;ها را در رفتار طرف مقابل&zwnj;تان دیدید،به ازدواج با او فکر نکنید چون بعدا دچار مشکل می&zwnj;شوید.</span></div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>خودکم بینی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />آدم&zwnj;های خود کم بین و تایید طلب به درد زندگی نمی&zwnj;خورند، دائم </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">نیاز به تایید</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> و توجه دیگران دارند و شما هم باید مدام در حال تعریف و تمجید باشید. این افراد معمولا </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">زود رنجند</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> و اعتماد به نفس ندارند.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>کمال گرایی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />اما کمال طلب&zwnj;ها با کمال گرایی افراطی&zwnj;شان می&zwnj;خواهند در هر زمینه&zwnj;ای بهترین باشند و همین مساله نهایتا به</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> بی&zwnj;عملی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> منجر می&zwnj;شود.چون این افراد فقط سراغ کاری می&zwnj;روند که مطمئن باشند در آن موفقند.</span></div>
<div><span style="line-height: 30px;"><br /></span></div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>مهرطلبی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />زود  خودشان را لو می&zwnj;دهند. همیشه در زندگی&zwnj;شان به دنبال راضی کردن همه هستند و  همین کار آزارشان می&zwnj;دهد.هر تغییر برای این افراد یک تهدید است و مدام  باید بهشان سرویس عاطفی بدهید.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>پارانویا (شکاکیت) : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />شکاک&zwnj;ها  با لحن بازجویانه با شما صحبت می&zwnj;کنند و همیشه در حال چک کردنتان هستند.  شکاک&zwnj;ها به صورت پیش فرض شما را مجرم می&zwnj;دانند، منتها مجرمی که هنوز جرمش  ثابت نشده.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>توجه طلبی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />توجه  طلب&zwnj;ها معمولا دخترند و در آن واحد چند ارتباط دارند. اینها در دوران  کودکی از طرف پدر و مادر توجه نداشتند و برای همین از شما توجه زیادی  می&zwnj;خواهند.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>خودشیفته : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />خود  شیفته&zwnj;ها از یک چیزی در وجود خودشان خیلی راضی هستند؛ مثلا اگر صدای خوبی  داشته باشند، آن&zwnj;قدر صدای خودشان در ذهنشان بلند است که صدای بقیه را اصلا  نمی&zwnj;شنوند.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>اعتیاد : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />غیر از اعتیاد به مواد مخدر، </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">اعتیاد اینترنتی</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> و</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> هیجانی </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">هم دو موردی است که باید حواستان بهشان باشد.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>دو قطبی : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />تغییرات  شدید خلقی دارند. مثلا یک دوره دو هفته&zwnj;ای خیلی پرحرف، ولخرج و اهل  برنامه&zwnj;ریزی&zwnj;های دور و دراز هستند و در دو هفته بعدی ناگهان افسرده و منزوی  می&zwnj;شوند.</span></div>
<div>&nbsp;</div>
<div><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>وسواس : </strong></span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />اختلال وسواس یک زمینه شخصیتی است که فرد در آن </span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">بیش از حد دقیق</span><span style="line-height: 30px; font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> است. زندگی با وسواسی&zwnj;ها بعد از چند وقت خیلی سخت می&zwnj;شود.</span></div>]]></description>
<category><![CDATA[مسائل خانواده و زناشویی]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:12:08 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>طرز تهیه کوفته لوبیا سفید</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/kadbanoo/20197-طرز تهیه کوفته لوبیا سفید.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/kadbanoo/20197-طرز تهیه کوفته لوبیا سفید.html</link>
<description><![CDATA[<div style="text-align: center; direction: rtl;"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337092860_130959.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337092860_130959.jpg" alt='طرز تهیه کوفته لوبیا سفید' title='طرز تهیه کوفته لوبیا سفید'  /></a><!--TEnd--></div></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>مواد لازم : </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /> لوبیا سفید ( خیس شده &nbsp;) : يك&zwnj;و نيم پیمانه&nbsp;</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">كدو سبز ( رنده شده ) : 2 عدد&nbsp;</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">هویج ( رنده شده ) : 2 عدد&nbsp;</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">سیب&zwnj;زمینی ( پخته و له شده ) : 4 عدد</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">ذرت ( پخته شده ) : يك پیمانه</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">كنجد ( بو داده ) : يك قاشق غذاخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">جعفری تازه خرد شده : 2 قاشق غذاخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">آب&zwnj; لیمو ترش : يك قاشق غذاخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">پودر جوز هندی : يك قاشق چایخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">پودر فلفل سیاه : یك دوم قاشق چایخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">نمك : 2 قاشق چایخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">روغن برای سرخ كردن : به میزان لازم</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">پودر نان: 3 پیمانه</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">پنیر سفید ( رنده شده ) : به میزان لازم</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>مواد لازم برای تهیه خمیر :</strong></span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">آرد سفید: يك و نيم پیمانه</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">نمك : 2 قاشق چایخوری</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">آب: 2 پیمانه<br /><br /></span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>طرز تهیه : </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /> لوبیا سفید را از شب قبل خیس می&zwnj;كنیم. بعد با كمی آب آن را می&zwnj;پزیم تا  بخوبی نرم شود. سپس آب آن را گرفته و لوبیا را به صورت له و خمیر در  می&zwnj;آوریم. بعد در یك كاسه بزرگ تمام مواد شامل كدو سبز و هویج رنده شده،  سیب&zwnj;زمینی له&zwnj;شده، كنجد، فلفل سیاه، جعفری خرد شده، پودر جوزهندی، پنیر  سفید رنده شده، ذرت پخته&zwnj;شده، آب&zwnj;لیمو ترش و نمك را خوب با هم تركیب  می&zwnj;كنیم و از این تركیب حدود 10 الی 12 عدد كوفته درست می&zwnj;كنیم.</span></div>
<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">بعد  آرد و نمك را با هم مخلوط كرده و سپس با آب سرد تركیب می&zwnj;كنیم تا مايع  مناسبی كه كمی غلظت داشته باشد به دست آوریم. كوفته&zwnj;ها را در مایه ذكر شده  فرو می&zwnj;كنیم و سپس در پودر نان می&zwnj;غلتانیم. اكنون روغن را در ظرف كوچك و  مناسبی داغ&zwnj;كرده و با احتیاط كوفته&zwnj;ها را در روغن فراوان سرخ می&zwnj;كنیم تا  رنگ آنها طلایی شود. بعد در ظرفی مناسب می&zwnj;چینیم. همچنین می&zwnj;توانیم  دورتادور آن را با جعفری تازه تزیین كرده و به صورت گرم سرو كنیم. این  كوفته&zwnj;ها را می&zwnj;توانیم با سس خرما یا تمرهندی مصرف كنیم.</span>]]></description>
<category><![CDATA[آشپزی و خانه داری]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:11:16 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>عوامل پرخوری را بشناسید !!!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/health/20196-عوامل پرخوری را بشناسید !!!!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/health/20196-عوامل پرخوری را بشناسید !!!!.html</link>
<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337092782_131057.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337092782_131057.jpg" alt='عوامل پرخوری را بشناسید !!!!' title='عوامل پرخوری را بشناسید !!!!'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">برخی  اوقات با این که غذای زیادی خورده&zwnj;ایم، باز هم احساس گرسنگی می&zwnj;کنیم. اگر  قصد دارید کالری کمتری مصرف کنید و بر اشتهای خود مسلط باشید، آگاهی از این  عوامل بسیار مهم و ضروری است. <br />ابتدا باید بدانید که افراد به دو نوع مختلف گرسنه می&zwnj;شوند : 1 - گرسنگی فیزیولوژیکی 2 - گرسنگی روانی</span></p>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>1 - </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>گرسنگی فیزیولوژیکی</strong></span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">سطح انرژی بدن در واقع</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> قند خون</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> کاهش می&zwnj;یابد و </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">عدم ترشح هورمون&zwnj;های لازم </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">و وجود غذا در معده موجب ترشح هورمون گرسنگی به نام <strong>ghrelin</strong> می&zwnj;شود؛ به این ترتیب از معده به مغزتان سیگنالی فرستاده می&zwnj;شود که حامل  پیام گرسنگی است و به مغز می&zwnj;گوید من گرسنه هستم و به غذا نیاز دارم.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>2 - </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>گرسنگی روانی</strong></span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">در  نوع دوم گرسنگی، یعنی گرسنگی روانی، در واقع هیچ سیگنالی از طرف معده  فرستاده نمی&zwnj;شود و فقط مغز احساس می&zwnj;کند فرد به غذا نیاز دارد و این در  حالی است که به اندازه کافی غذا خورده است! گرسنگی روانی به طور بالقوه  مشکلات ناشی از پرخوری،&nbsp;</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">اختلالات معده، چاقی و ... را افزایش می&zwnj;دهد.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;">&nbsp;</div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>عوامل فیزیولوژیکی و روانی</strong></span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">برخی از عوامل فیزیولوژیک و روانی که موجب ایجاد احساس گرسنگی در انسان می&zwnj;شوند، عبارتند از&nbsp;:</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>1 - </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>زمان : </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />این  که چرا یک ساعات مشخصی از روز احساس گرسنگی می&zwnj;کنید، این است که سالیان  دراز در یک ساعت از روز صبحانه و در ساعت مشخصی ناهار و شام خورده&zwnj;اید.  بنابراین فرقی نمی&zwnj;کند صبحانه&zwnj;ای که خورده&zwnj;اید سبک بوده یا سنگین؛ به هر  حال در وقت مشخص ناهار احساس گرسنگی می&zwnj;کنید.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>2 -</strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong> بینایی :</strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />رنگ و تزئین غذا در ایجاد حس گرسنگی بسیار </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">مؤثر </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">است و حتی اگر گرسنه هم نباشید، با دیدن یک غذای رنگارنگ که خوب تزئین شده است. احساس گرسنگی خواهید کرد.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"><br /></span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><strong>3 -</strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong> تنوع : </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />تنوع در غذا موجب تولید هورمون اشتها و حس گرسنگی می&zwnj;شود.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>4 - </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>بو :&nbsp;</strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />بوی خوش غذا موجب ترشح انسولین در بدن می&zwnj;شود و با ترشح انسولین احساس گرسنگی به وجود می&zwnj;آید.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>5 -</strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong> دما : </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />آیا تا به حال به ترفند رستوران&zwnj;دارها، فکر کرده&zwnj;اید؟ اینکه چرا رستوران&zwnj;ها کمی از محیط&zwnj;های دیگر خنک&zwnj;ترند؟ بله درست حدس زدید؛ در </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">دمای پایین</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">، </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;">کالری بیشتری </span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;">سوزانده می&zwnj;شود و به منظور حفظ دمای بدن، نیاز به خوردن غذای بیشتر و کالری بیشتری دارید.</span></div>
<div style="text-align: justify; direction: rtl;"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br /><strong>6 - </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"><strong>کربوهیدرات&zwnj;های تصفیه شده : </strong></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"><br />این غذاها موجب</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: #800000;"> افت قند خون</span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma;"> و القای گرسنگی می&zwnj;شوند. کربوهیدرات&zwnj;های تصفیه شده، غذاهایی هستند که با  استفاده از دستگاه، فیبر بالای آن&zwnj;ها از سبوس و جوانه&zwnj;شان گرفته می&zwnj;شود؛  مثل حبوبات شیرین، رشته فرنگی و ماکارونی.</span></div>]]></description>
<category><![CDATA[پزشکی و سلامت]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:10:26 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>خاطره‌ای از محافظ شخصی عمو پورنگ!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/news/20195-خاطره‌ای از محافظ شخصی عمو پورنگ!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/news/20195-خاطره‌ای از محافظ شخصی عمو پورنگ!.html</link>
<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337092807_131160.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337092807_131160.jpg" alt='خاطره‌ای از محافظ شخصی عمو پورنگ!' title='خاطره‌ای از محافظ شخصی عمو پورنگ!'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: small;">به دنبال فاجعه رخ داده در برنامه زنده &laquo;خاله شادونه&raquo; در خرم&zwnj;دره زنجان که  با واکنش&zwnj;های متفاوتی مواجه شد، یکی از دوستان داریوش فرضیایی نیز با ارسال  مطلبی بسیار خواندنی برای پارسینه، یک رخداد مرتبط با سفر عمو پورنگ به  شیراز را بازگو کرده است:<br /><br />در ایران معمول نیست که اگر کسی برای 48  ساعت حفاظت شخصی یک ستاره تلویزیونی را بر عهده داشته آن را تعریف کند، اما  فاجعه اخیر در خرم&zwnj;دره زنجان باعث شد تا این مطلب را بنویسم.<br />تیرماه 87  هنگامی که سازمان صداوسیما همزمان با برگزاری شانزدهمین جشنواره تولیدات  رادیو و تلویزیونی، از داریوش فرضیایی و امیرمحمد برای اجرای یک برنامه  زنده در استادیوم حافظیه دعوت کرده بود، من نیز به خاطر عضویت در گروه پشت  صحنه، با آن&zwnj;ها همسفر شدم.<br />یکی از مزاحمت&zwnj;هایی که با همه&zwnj;گیر شدن  دوربین&zwnj;های دیجیتالی و موبایل&zwnj;های جدید رواج پیدا کرده، تقاضا برای گرفتن  عکس است. شهرت چهره عمو پورنگ و امیرمحمد از نوعی است که کمتر کسی می&zwnj;تواند  به حضور این دو مجری شناخته شده اهمیتی ندهد، از این جهت آن&zwnj;ها همیشه با  حلقه&zwnj;ای از طرفداران خود مواجه هستند.<br /><br />در هواپیما هنگام صحبت با  &laquo;مسلم آقاجان&zwnj;زاده&raquo;، تهیه&zwnj;کننده و مدیر برنامه&zwnj;های عمو پورنگ، به شوخی گفتم  که چون پیشتر در یک شرکت امنیتی کار کرده&zwnj;ام، می&zwnj;توانم در طول سفر محافظ  شخصی عمو پورنگ نیز باشم. این پیشنهاد من در ابتدا موضوعی خنده&zwnj;دار به نظر  رسید و مورد قبول واقع نشد.<br />ظهر وقتی به شیراز رسیدیم، متوجه شدیم که  صداوسیما همه مهمان&zwnj;های جشنواره را در هتل هما اسکان داده است. هنگام  مشاهده ازدحام مردم در لابی و محوطه بیرونی هتل که برای گرفتن امضا از  هنرپیشه&zwnj;های تلویزیون آمده بودند، به آقاجان&zwnj;زاده گفتم جمعیت مشتاقی که  آزادانه در هتل قدم می&zwnj;زنند را نمی&zwnj;توان کنترل کرد. او گفته من را تایید  کرد و برای استراحت پیش از ناهار به سوئیت&zwnj;هایمان رفتیم.<br /><br /><strong>ناهار در هتل</strong><br />با  وجود آن که هنگام صرف ناهار مردم عادی اجازه ورود به سالن غذاخوری هتل را  نداشتند، اما حضور همراهان مسوولان صداوسیمای فارس و کسانی که از شهرهای  مختلف به آنجا دعوت شده بودند نیز دلیلی برای بر هم خوردن آرامش گروه بود.  هنگامی که چند نفر برای عکس گرفتن از داریوش فرضیایی هنگام صرف غذا تلاش  کردند، گروه متوجه مشکلی بزرگ شد.<br />کمی بعد در لابی چند خانم جوان تقاضا  کردند که با داریوش فرضیایی به تنهایی عکس بگیرند. در این هنگام من  پیشنهادم را بازگو کردم ولی این&zwnj;بار خنده&zwnj;دار نبود و با آن موافقت شد. قرار  نبود که به هواداران خیلی سخت بگیرم، اما همین که کسی با میمیک خشک و جدی  درخواست&zwnj;های عکس گرفتن را رد کند، ضروری محسوب می&zwnj;شد.<br /><br /><strong>شب به همراه امیرمحمد</strong><br />شب  به همراه دو نفر از اعضای گروه و امیرمحمد برای گردش در شهر از هتل خارج  شدیم. هنگامی که در تاکسی بودیم، راننده امیرمحمد را به خاطر شیطنت&zwnj;های  کلامی و صدای او شناخت و چنان از این رخداد خوشحال بود که چندبار تا مرز  تصادف با اتومبیل&zwnj;های دیگر نیز پیش رفت.<br /><br />از امیرمحمد خواهش کردیم که  برای دو ساعت آرام باشد و هویت خودش را پنهان کند تا اگر کسی او را شناخت،  ما بگوییم که این تنها یک تشابه ظاهری است و بتوانیم با آرامش در شهر  بگردیم. چند دقیقه بعد هنگامی که در پیاده&zwnj;رو پشت میز یک رستوران نشستیم تا  ساندویچ بخوریم، شیطنت&zwnj;های پیاپی امیرمحمد باعث شد که لو برویم و جمعیت به  دورمان حلقه بزنند. به ناچار ساندویچ&zwnj;ها را برداشتیم و ظرف سیب&zwnj;زمینی&zwnj;ها  را روی میز رها کردیم و رفتیم.<br /><br /><strong>محبت امین تارخ</strong><br />روز  بعد هنگام صرف ناهار در سالن هتل، یک صندلی خالی را به پشت صندلی فرضیایی  چسباندم تا کسی به بهانه رد شدن از آنجا به او تنه نزند. پس از آن هنگامی  که عمو پورنگ در لابی مشغول صحبت با یکی از مدیران صداوسیما بود، دکمه  آسانسور را فشار دادم تا برای آن معطل نشویم. هنگامی که آسانسور به لابی  نزدیک بود، به فرضیایی علامت دادم که وقت رفتن است، اما در همین هنگام امین  تارخ بسیار خوشحال و راضی سوار آسانسور شد و بدون توجه به درخواست من صبر  کردن، آن را با خود به طبقات بالاتر برد.<br /><br /><strong>زیارت شاه&zwnj;چراغ</strong><br />عصر  آن روز هنگامی که مطلع شدم قرار است عمو پورنگ برای ضبط برنامه همراه گروه  به زیارتگاه شاه&zwnj;چراغ برود، مطمئن نبودم که در آنجا چه اتفاقاتی رخ خواهد  داد. دو اتومبیل با راننده&zwnj;های صداوسیمای فارس در اختیار ما بود. وقتی  همراه گروه به زیارتگاه رسیدیم، برای چند دقیقه معطل شدیم تا هماهنگی&zwnj;ها  صورت گیرد و گیت ورودی باز شود. در اماکن زیارتی تنها اتومبیل&zwnj;هایی که حامل  شخصیت&zwnj;ها و برخی مقامات هستند اجازه ورود به صحن را دارند و بنابراین تردد  نیسان سرانزا و سمند مشکی رنگ با پلاک دولتی بلافاصله مورد توجه جمعیت  قرار گرفت.<br /><br />با شنیده شدن زمزمه&zwnj;های حضور عمو پورنگ در آنجا، عده  زیادی به دور ما جمع شدند و بلافاصله خادمین به کنترل نظم پرداختند. پس از  آن که مکان دوربین مشخص شد، فرضیایی و امیرمحمد پلاتوی خود را اجرا کردند و  وارد زیارتگاه شدند و ناگهان جمعیت هم به دنبال آن&zwnj;ها رفتند. به علت  ازدحام شدید داخل زیارتگاه، اجرای پلاتوی داخلی لغو شد و با کمک خادمین  گروه را به داخل یک از کفشداری&zwnj;ها که خالی بود هدایت کردیم. من با  راننده&zwnj;ها تماس گرفتم و از آن&zwnj;ها خواستم تا در محوطه صحن نزدیک خروجی  کفشداری توقف کنند. درهای خروجی محوطه نیز باز بودند و مشکلی وجود نداشت.<br /><br />هنگامی  که از رسیدن اتومبیل&zwnj;ها مطمئن شدیم، از گروه خواستم یک دقیقه صبر کنند تا  جمعیتی که به احتمال زیاد با دیدن سرانزا و سمند پلاک دولتی کنجکاو  شده&zwnj;اند، از آنجا بروند. یکی از راننده تماس گرفت و گفت که صحن خلوت شده و  تنها چند نفر شاهد آن&zwnj;ها هستند. راننده&zwnj;ها موظف شدند درهای جلو و عقب را  باز کنند و منتظر بمانند. چند ثانیه بعد از کفشداری خارج شدیم و به طرف  اتومبیل&zwnj;ها دویدیم. سوار شدن گروه تنها پنج ثانیه طول کشید، اما از آنجایی  که حرکت اتومبیل&zwnj;ها برای حفظ امنیت زائران بسیار آهسته بود، جمعیت برای  گرفتن عکس از عمو پورنگ و امیرمحمد به طرف ما دویدند، اما در نهایت بدون  وقوع هیچ رخدادی خارج شدیم.<br /><br /><strong>بازدید از ورزشگاه</strong><br />روز  بعد همراه تعدادی از اعضای گروه به استادیوم 20 هزار نفری حافظیه رفتیم.  به علت آن که برنامه با ضبط تلویزیونی همراه بود، صداوسیمای فارس برقراری  نظم ورزشگاه را بر عهده داشت. هنگامی که گروه مشغول آماده&zwnj;سازی صحنه بود،  من به بررسی راه&zwnj;های ورودی و خروجی پرداختم.<br />حضور عموم در برنامه دو  روزه عمو پورنگ رایگان بود و به همین علت مقابل ورودی استادیوم ازدحام  بزرگی ایجاد شد. کادر امنیتی استادیوم که از نیروی انتظامی و کارکنان حراست  صداوسیما بودند، در آن مرحله توجه خود را روی پوشش ظاهری جمعیت متمرکز  کرده بودند تا هنگام پخش تصاویر از شبکه یک سیما، مشکلی رخ ندهد.<br /><br />پس  از رسیدن نیروهای آتش&zwnj;نشانی، هلال&zwnj;احمر و اورژانس شیراز به استادیوم،  متوجه شدم که کسی روی عملکرد آن&zwnj;ها نظارتی ندارد و آمبولانس&zwnj;ها هر یک در  گوشه پرتی از زمین توقف کرده&zwnj;اند. هنگامی که به این وضع اعتراض کردم،  کارکنان حراست صداوسیما به من گفتند که گروه عمو پورنگ تنها اجرای برنامه  روی صحنه را بر عهده دارند و نباید در سایر امور دخالتی کنند.<br />بسیاری از  جمعیت را کودکان تشکیل می&zwnj;دادند و از آنجایی که نمی&zwnj;توانستم نسبت به  بی&zwnj;نظمی در چینش موقعیت نیروهای امدادی بی&zwnj;تفاوت باشم، مسلم آقاجان&zwnj;زاده را  در جریان قرار دادم. او یک بیسیم و کارت ستاد اجرایی را تحویلم داد و از  من خواست که هر کاری لازم می&zwnj;دانم را انجام دهم. به طرف آمبولانس&zwnj;ها رفتم و  هنگامی که علت شلختگی آن&zwnj;ها را پرسیدم، امدادگرها به من گفتند که همیشه  هنگام مسابقات لیگ برتر فوتبال هم همین&zwnj;طور هر جایی که دلشان خواست توقف  می&zwnj;کنند. با توجه به این که چندین دوربین اطراف زمین چمن وجود داشت،  آمبولانس&zwnj;ها و اتوبوس اورژانس و موتورسیکلت&zwnj;های آتش&zwnj;نشانی را به گوشه باز  زمین هدایت کردم تا کنار یکدیگر پارک کنند.<br /><br /><strong>امنیت صحنه</strong><br />استیج  با داربست فلزی و در وسط یک ضلع زمین با فاصله کمی از جایگاه تماشاگران  ساخته شده بود. هرچند محصور بودن اطراف زمین با فنس آهنی کافی نبود، اما  فرصتی برای انجام جابه&zwnj;جایی وجود نداشت و حراست صداوسیما هم به طور قطع با  آن موافقت نمی&zwnj;&zwnj;کرد. خروجی پشت صحنه نیز به یک کوچه خلوت و باریک پشت  استادیوم منتهی می&zwnj;شد که قرار بود محل ورود و خروج تیم باشد.<br /><br />یک  ساعت پیش از آغاز برنامه، ظرفیت استادیوم تکمیل شد و حراست درهای ورودی را  بست تا تماشاگران اضافی وارد ورزشگاه نشوند. این اقدام آن&zwnj;ها هرچند صحیح و  عقلانی بود، اما در کشوری که حتی راننده اتوبوس بین&zwnj;شهری هم مسافر بیش از  ظرفیت و بدون صندلی سوار می&zwnj;کند، غیرمعمول به نظر می&zwnj;رسید. در اردیبهشت&zwnj;ماه  81 نیز قایق دختران دانش&zwnj;آ&zwnj;موز در دریاچه پارک&zwnj;شهر به علت سوار شدن 11 نفر  داخل یک قایق موتوری با ظرفیت چهار نفر رخ داده بود.<br /><br /><strong>اجرای برنامه</strong><br />جایگاه&zwnj;های  استادیوم به دو بخش زنانه و مردانه تفکیک شده بود. از آنجایی که مادران و  دخترها پشت استیج بودند، اعضای گروه احساس امنیت می&zwnj;کردند اما من نگران  بودم. پس از آن که نظم در بین تماشاگران وعوامل برنامه برقرار شد، سرانزای  حامل عمو پورنگ و امیرمحمد مقابل ورودی داخل کوچه توقف کرد. آن&zwnj;ها را تا  صحنه همراهی کردم. در طول اجرای برنامه مشکلی رخ نداد اما هنگامی که عمو  پورنگ تصمیم گرفت که همراه امیرمحمد برای پاسخ به ابراز احساسات تماشاچیان  پیاده دور زمین بچرخد، با فاصله&zwnj;ای که مزاحم دوربین&zwnj;ها نباشم، شروع به  دویدن دنبال آن&zwnj;ها کردم.<br />چندین سرباز نیروی انتظامی رو به جمعیت و با  فاصله کمی از دیوار فنس ایستاده بودند، اما نگرانی من از آن بابت بود که  کسی از داخل جایگاه چیزی را به سوی فرضیایی پرتاب کند، زیرا مطمئن نبودم که  گیت&zwnj;های ورودی تا چه میزان افراد و وسایل همراه آن&zwnj;ها را مورد بازرسی قرار  داده&zwnj;اند. پس از پایان برنامه با عمو پورنگ و امیرمحمد سوار سرانزا شدیم و  به طرف هتل رفتیم. بدین ترتیب روز نخست بدون هیچ اتفاقی سپری شد.<br /><br /><strong>آخرین اجرا</strong><br />ترتیب  اتفاقات روز دوم مانند قبل تکرار شد و این&zwnj;بار نیز جمعیت معترض زیادی پشت  درهای بسته ورزشگاه ماندند تا کسی خارج از ظرفیت وارد جایگاه نشود. زمانی  که متوجه شدم تبلیغات ناهماهنگ رادیویی، خانواده&zwnj;های بیش&zwnj;تری را به سوی  استادیوم کشانده و حالا آن&zwnj;ها باید به خانه&zwnj;های خود بازگردند، نگرانی&zwnj;هایم  بیش&zwnj;تر شد. مطمئن بودم که گروهی از آن&zwnj;ها با محل ورودی ورزشگاه که داخل  کوچه بود آشنایی دارند و به طور قطع آنجا برای رسیدن عمو پورنگ کمین خواهند  کرد. با عجله به سمت خروجی پشت صحنه رفتم و حدود 20 نفر را دیدم که با  دوربین منتظر ایستاده بودند.<br />با رسیدن سرانزا، بلافاصله عمو پورنگ و  امیرمحمد را به داخل هدایت کردیم. سر و صدای جمعیت گویای این حقیقت بود که  فضای حاکم بر فضای استادیوم با روز قبل تفاوت داشت. عمو پورنگ دوباره تصمیم  گرفت تا دور زمین بچرخد اما این&zwnj;بار از گروه موتورسواران آتش&zwnj;نشانی کمک  گرفتیم. فرضیایی با یک Honda GOLD WING به دور زمین می&zwnj;چرخید و گاهی توقف  داشت، اما من هنوز نگران بودم که کسی چیزی به سوی زمین پرتاب کند و  بنابراین باز هم به دنبال موتورسیکلت او و امیرمحمد دویدم.<br />با توجه به  این که هیجان بیش&zwnj;تر تماشاچیان نسبت به روز قبل از جیغ و فریادهای آن&zwnj;ها  مشخص بود، تصمیم گرفتم تا لحظه سبک شدن بار جایگاه هنگام خروج تماشاگران،  در آنجا بمانم. برنامه ورزشگاه حافظیه با حضور امدادگران و هماهنگی پلیس  اجرا می&zwnj;شد و دلواپسی&zwnj;های من تنها شامل اتفاقات غیرمنتظره&zwnj;ای می&zwnj;شد که  پیشگیری از آن دغدغه اصلی آقاجان&zwnj;زاده بود.<br /><br /><strong>اتفاق بد</strong><br />چند  دقیقه پیش از پایان مراسم، متوجه شدم که عده&zwnj;ای قصد دارند از نرده&zwnj;ها عبور  کرده و خودشان را به روی صحنه برسانند. از سوی دیگر داخل کوچه نیز شلوغ&zwnj;تر  از قبل شده بود. با در نظر گرفتن احتمالات مختلف، پس از پایان برنامه  ناگهان امیرمحمد را بغل کردم و همراه فرضیایی به سوی سرانزا دویدیم.  امیرمحمد را روی صندلی اتومبیل نشاندم و آن&zwnj;ها بلافاصله استادیوم را ترک  کردند.<br />وقتی به روی صحنه بازگشتم، دیدم که مسلم آقاجان&zwnj;زاده میکروفون را  به دست گرفته و از جمعیت می&zwnj;خواهد تا با آرامش جایگاه را ترک کنند و مراقب  کودکان همراه خود یا دیگران باشند. در همین لحظه دیدم که چند بچه از بالای  فنس آویزان هستند. از آن&zwnj;ها خواستم که پایین بروند. یک پسربچه گفت که  می&zwnj;خواهد نامه&zwnj;ای را به سمت عمو پورنگ برساند. من کاغذ را گرفتم و به او  قول دادم که آن را در هتل به فرضیایی تحویل می&zwnj;دهم. پسر چندبار تاکید کرد  که حتما این کار را انجام دهم. در همین لحظه شنیدم که چند نفر با فریاد نام  من را صدا می&zwnj;کنند. به عقب برگشتم و دیدم که یکی از خانم&zwnj;های گروه روی  زمین افتاده است.<br /><br />یکی از تماشاگران از جایگاه بانوان یک بطری کوچک  پر از آب را به سوی استیج پرتاب کرد که پس از برخورد با سر دستیار صحنه،  باعث بیهوشی او شده بود. آمبولانس را در بیسیم پیج کردم، اما پاسخی نگرفتم.  آن سوی زمین را نگاه کردم و دیدم که امدادگران مشغول صحبت هستند و کسی  بیسیم همراه ندارد. به طرف آن&zwnj;ها دویدم و با فریاد گفتم که به کمک&zwnj;شان نیاز  دارم. پیش از این که خودشان را به من برسانند، پشت فرمان آمبولانس نشستم و  پس از سوار شدن امدادگرها وارد زمین چمن شدم و به طرف استیج رفتیم.  آسیب&zwnj;دیدگی دستیار صحنه جدی نبود، اما اگر آن پرتاب چند دقیقه زودتر رخ  می&zwnj;داد، به طور قطع یکی از مجری&zwnj;ها مورد هدف قرار می&zwnj;گرفت.<br /><br /><strong>شب در هتل</strong><br />در  سوئیت، وقایع رخ داده در استادیوم را برای فرضیایی تعریف کردم و نامه پسر  بچه را به او دادم. چند ثانیه بعد پس از خواندن متن آن، هر دو متاثر شدیم.  پسربچه با قلمی آکنده از احساسات نوشته بود که برای از نزدیک دیدن عمو  پورنگ سعی کرده از فنس جایگاه بالا برود اما دست&zwnj;هایش زخمی و خون&zwnj;آلود شده  است و با این که خیلی درد دارد، از این دیدار خیلی خوشحال است. فرضیایی  گوشی تلفن کنار تخت را برداشت و با شماره خانه پسر که پایین نامه درج شده  بود تماس گرفت و خودش را معرفی کرد. پسر هنوز به خانه برنگشته بود. داریوش  بعد از صرف شام بلافاصله به سوئیت بازگشت و دوباره با خانه پسر تماس گرفت و  توانست با او صحبت کند.<br /><br />با آن که چهار سال از آن شب گذشته، اما  انتشار خبر کشته شدن کودکان در زنجان خاطره سفر شیراز و زخمی شدن دست  پسربچه و ناراحتی عمو پورنگ را برایم زنده کرد.<br />من در مقامی نیستم که  بتوانم به طور مستقیم کسی را به عنوان مقصر این فاجعه انسانی که می&zwnj;توانست  بسیار گسترده&zwnj;تر نیز باشد، معرفی کنم. به طور قطع کارشناسان نیروی انتظامی و  دستگاه قضایی کشور با دقت ابعاد و جزئیات این رخداد را بررسی و نسبت به  برخورد با مقصران اقدام خواهند کرد. اما این که چه تدابیر و قوانینی برای  پیشگیری از وقوع چنین حوادثی لازم است تا پیگیری و عملی شود، نیازمند  بهره&zwnj;گیری از دانش و تجربه مهندسان مشاور پدافند غیرعامل است.<br />مسلم  آقاجان&zwnj;زاده هیچ زمانی برای برنامه&zwnj;های عمو پورنگ اقدام به بلیت فروشی نکرد  و زمانی که متوجه شد یک سازمان در یکی از شهرهای جنوب کشور برای اجرای  داریوش فرضیایی بلیت&zwnj;فروشی کرده است، در اعتراض به این اقدام برنامه سفر  گروه را لغو کرد.<br /><br />زمانی که در زنجان یک هزار بلیت بیش&zwnj;تر از ظرفیت  یک سالن فروخته می&zwnj;شود و جان کودکان تنها به خاطر طمع برخی افراد و  بی&zwnj;تجربگی و شاید نادانی گروهی دیگر به خطر می&zwnj;افتد، تنها بازداشت خاطیان  کافی نیست و می&zwnj;بایست از تکرار آن جلوگیری کنیم. هدف من از بازگویی وقایع  شیراز این بود که مسوولان برگزاری مراسم خاله شادونه می&zwnj;توانستند از ورود  بیش از ظرفیت جمعیت جلوگیری کنند. اما این اتفاق رخ نداد.<br />امید است که  همه مدیران مجموعه&zwnj;های ورزشی و فرهنگی و مسوولان استان&zwnj;ها اصول &laquo;پدافند  غیرعامل&raquo; را فرا گیرند و آن را در جهت دفاع از جان هموطنان به کار گیرند تا  همچنان شاهد وقوع فجایعی نباشیم که هر از گاهی در کشورهای فقیر آفریقایی  رخ می&zwnj;دهد و ما نیز آن را تمسخر می&zwnj;کنیم و می&zwnj;خندیم.</span></p>]]></description>
<category><![CDATA[خبرها]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:09:27 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>رازهایی از زندگی خصوصی رضا کیانیان!!</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/f-content/20194-رازهایی از زندگی خصوصی رضا کیانیان!!.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/f-content/20194-رازهایی از زندگی خصوصی رضا کیانیان!!.html</link>
<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337092580_131145.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337092580_131145.jpg" alt='رازهایی از زندگی خصوصی رضا کیانیان!!' title='رازهایی از زندگی خصوصی رضا کیانیان!!'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: small;">فكر می&zwnj;كنید یك چهره موفق چطور فكر می&zwnj;كند؟<br />روزهای عادی&zwnj;اش را چطور می&zwnj;گذراند؟<br />&nbsp;با روزمرگی&zwnj;ها چطور كنار می&zwnj;آید؟<br />اصلا چه لباس&zwnj;هایی می&zwnj;پوشد و چه نوع غذاهایی می&zwnj;خورد؟<br /><strong>&nbsp;در متنی كه پیش رو دارید رازهای&nbsp; موفقیت رضا كیانیان را كشف خواهید كرد!</strong><br />برای  بعضی آدم&zwnj;ها زندگی معنای دیگری دارد. انگار آن&zwnj;ها چند برابر انسان&zwnj;های  معمولی لحظات را حس كرده&zwnj;اند و هر بار همه چیز را از نو تجربه كرده&zwnj;اند،  حتی همین روزمرگی و معمولی بودن هم برای گروهی خوش&zwnj;آیند است. این&zwnj;كه بتوانی  مزه لحظه&zwnj;ها را به هر بهانه&zwnj;ای بچشی، زندگی را لذت&zwnj;بخش&zwnj;تر می&zwnj;كند. رضا  كیانیان از این جور آدم&zwnj;ها است. این شانس را داشته كه بارها زندگی كند، نه  به خاطر سن&zwnj;و&zwnj;سال و تجربه و گذر عمر، كه به خاطر همه نقش&zwnj;هایی كه از او به  یاد داریم. همان افغانی<strong> &laquo;روبان قرمز&raquo;،</strong>&nbsp; همان اصفهانی خوش زبان <strong>&laquo;فرش باد&raquo;</strong>، همان عاشق سیاست&zwnj;باز اهل غذای <strong>&laquo;ماهی&zwnj;ها عاشق می&zwnj;شوند&raquo; </strong>همان كاراكتر اهل دل <strong>&laquo;یه حبه قند&raquo; </strong>و حتی همان جمشید <strong>&laquo;شلیك نهایی&raquo;</strong>.  هر وقت كه خواسته&zwnj;ایم به او در نقشی عادت كنیم او یك باره فرو پاشیده و  نقشی جدید را ساخته. انگار علیه همه چیز همه چیز می&zwnj;شورد تا دوباره از نو  بسازدش. شورشی كه حالا در پنجمین دهه عمرش جای دنجی برای خودش ساخته،  بی&zwnj;حاشیه و بدون جنجال بیش از بیست سال در سینما و تلویزیون حاضر بوده و هر  بار حضورش همه را غافل&zwnj;گیر كرده، همین هاست كه رضا كیانیان را متفاوت از  همه هم&zwnj;نسلان و بازیگران كرده است. همه ما همان قدر درباره او می&zwnj;دانیم كه  نقش&zwnj;هایش به ما گفته، او دور از هیاهو همیشه در حال تولید است. اگر سر صحنه  فیلمی نباشد یا گوشه&zwnj;ای از كارگاهش نشسته و فیگورهای چوبی&zwnj;اش را صیقل و  جلا می&zwnj;دهد یا این&zwnj;كه در اتاقی مشغول نوشتن مطلب یا كتابی است. گاهی هم  می&zwnj;شود او را در حال عكاسی دید.<strong> اما هیچ وقت نمی&zwnj;شود رضا كیانیان را در قابی محصور كرد.</strong> او برای تجربه كردن مدام از این شاخه به آن شاخه می&zwnj;پرد. یك بار جوان  معتاد فیلمی می&zwnj;شود و بعد برای بازی در نقش دكتری خوش&zwnj;گذران چند كیلویی چاق  می&zwnj;شود و حركاتش را سست و شل می&zwnj;كند، یك بار پیر&zwnj;مردی روستایی می&zwnj;شود و یك  بار وكیلی همه فن حریف.<br /><br /><strong style="color: #800000;">حسودها آدم&zwnj;های كوچكی هستند</strong><br style="color: #800000;" />در  زندگی&zwnj;ام اصولا وارد یكسری مناسبات نمی&zwnj;شوم تا حسادت&zwnj;ها به وجود نیاید. من  معتقدم اگر تعداد بازیگران سینمای ایران 100برابر تعداد فعلی بشود به نفع  من است، هر چه كارگردان بیشتر باشد به نفع من است، هر چه فیلم بیشتر تولید  شود برای من بهتر است، هر چه جوان بااستعداد و با حال و حتی بی&zwnj;استعداد  وارد سینما شوند به نفع من است.&nbsp; دلیلش این است كه وقتی <strong>بهرام رادان&nbsp;</strong> فیلم بازی می&zwnj;كند و مردم نسبت به آن واكنش خوبی نشان می&zwnj;دهند و آن را  تماشا می&zwnj;كنند، چراغ سینما روشن می&zwnj;ماند ولی اگر او نباشد یكی از  جذابیت&zwnj;های سینما كم شده و این به ضرر من است. من فكر نمی&zwnj;كنم جای كسی را  تنگ كرده باشم و همین&zwnj;طور فكر نمی&zwnj;&zwnj;كنم هیچ&zwnj;كس جای من را تنگ كرده باشد.  چون من دنیای خودم را دارم كه متعلق به خود من است و هیچ&zwnj;كس نمی&zwnj;تواند جای  من را بگیرد و اصولا هیچ كس نمی&zwnj;تواند جای هیچ&zwnj; بازیگری را بگیرد. به نظر  من كسانی كه حسادت می&zwnj;كنند خیلی كوچك هستند، افق دید آدمی باید آن&zwnj;قدر باز  باشد كه انسان اصلا به این چیزها راضی نباشد.<br /><br />&nbsp;من هنوز در این دنیا  خیلی كارها دارم كه باید انجام بدهم. چرا باید به یكی از همكارانم حسادت  كنم؟ از سال&zwnj;ها پیش حتی از زمان دبیرستان نقاشی می&zwnj;كردم، كاریكاتور  می&zwnj;كشیدم، برای گروه&zwnj; تئاتری&zwnj;مان خطاطی می&zwnj;كردم، پرده می&zwnj;نوشتم، پوستر  طراحی می&zwnj;كردم، بروشور درست می&zwnj;كردم. این&zwnj;ها همیشه دغدغه من بوده است.  اوایل انقلاب بعضی از كاریكاتورهای من در بعضی از مجلات چاپ می&zwnj;شد. این&zwnj;ها  علایق من است و علایقم را دنبال می&zwnj;كنم.<br /><br /><strong style="color: #800000;">همه چیز در نور بهتر دیده می شود</strong><br style="color: #800000;" />همیشه می&zwnj;توان دنیای بهتری داشت.<strong> دنیای بهتر آن دنیایی است كه دروغ ، ریا، كم&zwnj;فروشی، سلطه، فقر، گرسنگی،  جهل، بی&zwnj;قاعدگی و ناامنی و جنگ در آن نباشد. دنیای بی دروغ، بی&zwnj;ریا و با  شرف آرمان من است.</strong> به دنیای آرمانی&zwnj;ام فكر می&zwnj;كنم. خیلی هم فكر  می&zwnj;كنم اما می&zwnj;دانم كه بر علیه جنگ نباید جنگ راه بیندازم. می&zwnj;دانم علیه  سلطه نباید سلطه&zwnj;ای دیگر خلق كنم. ذات جهان پاك است. من به ذات جهان پناه  می&zwnj;برم. آن را دوباره كشف می&zwnj;كنم، آن را بازی می&zwnj;كنم، می&zwnj;نویسم، عكس  می&zwnj;گیرم و خلاصه سعی می&zwnj;كنم زیبایی را نشان بدهم. دنیای آرمانی&zwnj;ام را نشان  بدهم. زندگی روزمره ذهن ما را مشغول می&zwnj;كند و بیشتر به سمت دروغ و ریا  می&zwnj;برد و از ذات پاك جهان دور می&zwnj;كند.&nbsp; روزمرگی نمی&zwnj;گذارد ببینم و بشنوم.  جهان پر از زیبایی است با یك لایه زشتی. زشتی را آدمی ایجاد كرده. آدمی هم  می&zwnj;تواند مغلوب&zwnj;شان نشود. هنر جلوه&zwnj;های پاكی و زیبایی را می&zwnj;نمایاند. هنر  از جنس نور است. به همه چیز نور می&zwnj;پاشد، حتی به بدی. همه چیز در نور بهتر  دیده می&zwnj;شود؛ حتی بدی.<br /><br /><strong style="color: #800000;">بعضی معانی مسئولیت را دوست ندارم</strong><br style="color: #800000;" />احساس  مسئولیت از آن كلماتی است كه در 50 سال اخیر ما n تا معنی پیدا كرده و من  بعضی از معانی آن را دوست ندارم. مثلا همین كه حرف احساس مسئولیت می&zwnj;شود  داستان مسئولیت جمعی و... پیش می&zwnj;آید كه من اصلا قبولش ندارم.&nbsp; من فكر  می&zwnj;كنم كه به عنوان یك انسان، هر كس كاری انجام می&zwnj;دهد&nbsp; و باید در مورد  كاری كه انجام می&zwnj;دهد مسئولیت&zwnj;هایی را بپذیرد، من هم مسوولیت&zwnj;های كارم را  قبول می&zwnj;كنم و در حد توان خودم، كارم را انجام می&zwnj;دهم.<br /><br /><strong style="color: #800000;">حتی علیه خودم شورش می&zwnj;كنم</strong><br style="color: #800000;" />&nbsp;من  كلا شورشی هستم. من حتی علیه خودم هم شورش می&zwnj;كنم، خودم را به هم می&zwnj;ریزم و  نابود می&zwnj;كنم. من اصلا حوصله ندارم كه دنیا چارچوب پیدا كند.&nbsp; یعنی به محض  اینكه چارچوبی مشخص می&zwnj;شود آن را به هم می&zwnj;ریزم. در رابطه با افراد و  جامعه من آرام و محتاطم&nbsp; ولی در مورد خودم آنارشیست هستم. شاید به همین علت  هم باشد كه نقش&zwnj;های متفاوت بازی می&zwnj;كنم. در زمان كودكی من بازیگرانی بودند  كه به آنها می&zwnj;گفتند مرد هزار چهره، من همیشه فكر می&zwnj;كردم <strong>آیا امكان دارد یك روز من هم مرد هزار چهره بشوم؟ و از آنجا كه هر چه بخواهی اتفاق می&zwnj;افتد، برای من هم پیش آمد</strong>.  بر مبنای همان آنارشیسمی كه در زندگی شخصی&zwnj;ام وجود دارد، هر اتفاق بدی كه  در زندگی&zwnj;ام بیفتد با آن روبه&zwnj;رو می&zwnj;شوم و سعی می&zwnj;كنم آن را بخورم. من اگر  هم بی تابی دارم در ارتباط با دیگران كنترلش می&zwnj;كنم، نمی&zwnj;خواهم در ارتباط  با دیگران تشدیدش كنم.<br /><br /><strong style="color: #800000;">هركس باید اسم خودش باشد</strong><br style="color: #800000;" />&nbsp;یک روزی یک آقای بسیار محترم و عارفی به من گفت: <strong>&laquo;&zwnj;می&zwnj;خواهی اسم اعظم را بهت بگویم؟&raquo; </strong>می&zwnj;گویند  خدا هزارها اسم دارد که یکیش اسم اعظم است. اگر اسم اعظم را بدانی، جهان  دراختیار تو قرار می&zwnj;گیرد و بلافاصله به خدا پیوند می&zwnj;خوری. در داستان&zwnj;ها  آمده که بسیاری از عرفا به دنبال اسم اعظم بودند.<br /><br />چشمم برق زد و گفتم: معلوم است كه دلم می&zwnj;خواهد، بگویید.گفت:&laquo; خدا چند اسم دارد؟&raquo; گفتم:<br />&laquo; هزارتا&raquo; گفت: &laquo;هزار تا همه مفاهیم خوب هستند. این هزار تا به هم مربوطند. یکیش هم اسم تو است. اسم اعظم اسم تو است. <strong>به شرطی كه مثل اسمت باشی، بقیه را هم می&zwnj;شوی. تو رضاباش، بقیه اسماء هم خواهی &zwnj;شد.&raquo;</strong> از آن&zwnj;جا به بعد من به این خیلی فکر کردم. ه<strong>رکسی در جهان مثل اسم خودش باشد، جهان گلستان می&zwnj;شود.</strong><br /><br /><strong style="color: #800000;">من ستاره نیستم</strong><br style="color: #800000;" />&nbsp;در  فرهنگ بازیگری در دنیا یك عده را Star و یك عده را بازیگر كاراكتر  می&zwnj;نامند. یعنی این افراد می&zwnj;توانند نقش&zwnj;های متفاوتی را بازی كنند یا یك  پیشینه و زمینه تئوریك آموزش بازیگری دارند. آن Starها در فرهنگ كلی، كسانی  هستند كه ناگهان وارد می&zwnj;شوند، شاید بمانند، شاید مدت كوتاهی بمانند، شاید  هم ناگهان بروند. ولی خیلی&zwnj;ها هم هستند كه ناگهان می&zwnj;آیند ولی می&zwnj;مانند  چون به دنبال كارشان می&zwnj;روند و آن را جدی می&zwnj;گیرند. ستاره با خودش یك  مفهومی دارد. مفهومش این است كه گاهی هست، گاهی نیست، چشمك می&zwnj;زند.&nbsp; <strong>ولی یك بازیگر مثل آقای انتظامی با بیش از 80 سال عمر هنوز بازیگر است.</strong> كسی نمی&zwnj;گوید آقای انتظامی دیگر پیر شده، ایشان هنوز می&zwnj;توانند نقش&zwnj;هایی  متناسب با سن&zwnj;شان بازی كنند ولی یك Star به دلیل فیزیك مناسب ناگهان معروف  می&zwnj;شود. بالا رفتن سن،&nbsp; فیزیك مناسب را می&zwnj;خورد و نابود می&zwnj;كند. وقتی فیزیك  از بین رفت، ستاره دیگر افول می&zwnj;كند. نمونه&zwnj;های مشابه فراوانی در همین  ایران هم داریم كه ستاره&zwnj;ها با از بین رفتن فیزیك دیگر دعوت به كار  نمی&zwnj;شوند. ولی اگر بازیگر باشی ماندنت به فیزیك ربطی ندارد مثل خیلی از  بازیگرهای هالیوود مثل <strong>داستین هافمن </strong>یا <strong>آل&zwnj;پاچینو.</strong> آن&zwnj;ها چه فیزیك مناسبی دارند؟ یا <strong>تام هنكس</strong> با این فیزیك بسیار معمولی&zwnj;اش. م<strong>ن همیشه فكر می&zwnj;كنم اگر آدم تام هنكس را در خیابان ببیند، نمی&zwnj;شناسدش چون آن&zwnj;قدر شبیه بقیه است كه قابل شناسایی نیست. </strong>ولی  وقتی یك نقش را قبول می&zwnj;كند، آن نقش آن&zwnj;قدر unique و دیدنی می شود كه به  نظر می&zwnj;رسد هیچ&zwnj;كس جز تام هنكس نمی&zwnj;تواند آن را بازی كند. در واقع تام هنكس  به فیزیكش وابسته نیست، به چیزی فراتر از فیزیكش وابسته است. من از این  زاویه&nbsp; نگاه می&zwnj;كنم.<br /><br /><strong style="color: #800000;">باید جهان را بپذیریم</strong><br style="color: #800000;" />وقتی من 40 سالم شد چند ماه در شرایطی بودم كه تنهای تنها بودم. خیلی هم آن شرایط را دوست داشتم. <strong>با خودم خیلی فكر كردم. زندگی&zwnj;ام را زیر و رو كردم، از خودم سوال كردم، بعد به یك نكته رسیدم و آن این بود كه تو همینی كه هستی.</strong> من خیلی آدم آرمانخواهی بودم و سعی می&zwnj;كردم آرمان&zwnj;هایم را در زندگی  اجتماعی پیاده كنم. می&zwnj;خواستم دنیا و مردم را تغییر دهم. بعضی&zwnj;ها هنوز هم  این عقیده را دارند . ولی آن موقع هم خیلی&zwnj;ها بودند كه این&zwnj;طور نبودند. آن  زمان دو دسته روشنفكر بودند، یك عده كسانی بودند كه می&zwnj;خواستند جهان را  تغییر بدهند&zwnj;، یك عده هم روشنفكرانی بودند كه نمی&zwnj;خواستند جهان را تغییر  بدهند . به هر حال من جزو گروه اول بودم، اما در 40&zwnj;سالگی فهمیدم كه جهان  تغییرناپذیر است. جهان همین چیزی است كه هست، ما باید جهان را بپذیریم. ما  فقط باید باشیم. ضمنا نمی&zwnj;توانستم از آرمان&zwnj;هایم هم چشم&zwnj;پوشی كنم. هنوز هم  شورشی بودم و دنیا برایم تنگ بود. در آن زمان فهمیدم كه من می&zwnj;توانم  آرمانخواهی را به دنیای هنری&zwnj;ام بیاورم. در دنیای هنری من خیلی آدم  شورشی&zwnj;ای هستم .كارهای عجیب و غریب می&zwnj;كنم. خودم خودم را نابود می&zwnj;كنم،  خودم زیر&zwnj;آب خودم را می&zwnj;زنم. یك نقش بازی می&zwnj;كنم بعد زیر&zwnj;آب همان نقش را  می&zwnj;زنم. این مربوط به دنیای آرمانخواهی&zwnj; من است.&nbsp; ولی فهمیده&zwnj;ام كه زندگی  همین است كه هست و منظورم این نیست كه برویم بمیریم. جهان پر از چیزهای كشف  نشده است.<br /><br /><strong style="color: #800000;">عبور از چراغ قرمز</strong><br style="color: #800000;" />زیاد  با هر كسی رفت و آمد نمی كنم. با كسی می&zwnj;روم و می&zwnj;آیم كه اگر در خانه اش  می نشینم آرامش داشته باشم. وقتی با هم هستیم بدبختی&zwnj;هایش را سر من آوار  نكند. می&zwnj;خواهیم راحت باشیم. بگوییم زندگی همین است. از چیزهای ساده  بگوییم. آسایش داشته باشیم. به نظر من انسان وقتی در حال خلاقیت هنری است  در یك دنیا قرار دارد و وقتی زندگی می&zwnj;كند دنیایش فرق می&zwnj;كند. در زندگی  باید پشت چراغ قرمز ایستاد و وقتی چراغ سبز شد، حركت كرد چون در این شرایط  با بقیه مردم در ارتباط هستیم ولی وقتی خلاقیت می&zwnj;كنیم در یك دنیای دیگر  قرار می&zwnj;گیریم و در آن دنیا مجازیم و باید چراغ قرمز را رد كنیم. <strong>اگر یك نفر بخواهد در خانه من دیوانه بازی دربیاورد من دعوتش نمی&zwnj;كنم، چون دلم نمی&zwnj;خواهد كسی در خانه من از این كارها بكند. </strong>این  دو دنیا را نباید با هم قاطی كرد ولی اینكه چطور باید به آرامش رسید، به  نظر من این سرنوشت محتوم&zwnj; ماست كه&nbsp; به آرامش نمی&zwnj;رسیم، اگر چه خود من خیلی  وقت&zwnj;ها یك كار را تجربه می&zwnj;كنم كه خیلی به من جواب می&zwnj;دهد و راضی می&zwnj;شوم.<br /><br /><strong style="color: #800000;">می&zwnj;خواهم كشف کنم</strong><br style="color: #800000;" />&nbsp;نمی&zwnj;خواهم  همه چیز برایم عادی شود. می&zwnj;خواهم تجربه&zwnj;های جدید كسب كنم. اون كاری كه  كرده ام تمام شده است. حالا دنبال یك كار دیگر می&zwnj;روم. نه یك نقش تكراری.  آدم ها را دیده&zwnj;اید كه توی سینما تیپ می&zwnj;شوند. اگر كسی در یك نقش خوب باشد  دوباره برایش نقش&zwnj;های مشابه می نویسند. می&zwnj;گویند می&zwnj;فروشد. خ<strong>وب طبیعی است مردم هم دوباره می&zwnj;خواهند همان اولی را ببینید. اما من دنبال نقش متفاوتم. می&zwnj;خواهم كشف كنم. خودم را&nbsp; و دنیا را.</strong><br /><br /><strong style="color: #800000;">افسردگی را مهار كنیم</strong><br style="color: #800000;" />من  دوره&zwnj;هایی افسردگی وحشتناكی داشتم، اما یاد گرفتم كه چطور خفه&zwnj;اش كنم و  روی آن افسردگی سوار شوم و بگویم&zwnj; دهنه&zwnj;ات را گرفتم، بتاز. من سوار تو  هستم، نه تو سوار من.<strong> در این جنگ نمی&zwnj;خواهم كوتاه بیایم، چون بچه&zwnj;پر&zwnj;رو هستم؛ نه در&zwnj;&zwnj;رابطه با مردم، در رابطه با خودم</strong>.  یك زمان با مردم و جهان بچه پر&zwnj;رو بودم، یعنی می&zwnj;خواستم به همه&zwnj;جای جهان  سیخ &zwnj;بزنم؛ اما بعدا دیدم جهان كه عوض نمی&zwnj;شود، پس خودت را كشف كن و به  خودت سیخ بزن. این چیزها توضیح&zwnj;&zwnj;دادنی نیست&zwnj;، بلكه بیشتر كشف و شهودی است. <strong>در&zwnj;تمام ادیان هست كه&nbsp; خدا می&zwnj;گوید تو بخواه، می&zwnj;شود، به شرطی كه بخواهی، نه این&zwnj;كه بازی كنی.</strong><br /><br /><strong style="color: #800000;">وقتی نجاری كردم</strong><br style="color: #800000;" />من  یك دوره&zwnj;ای در 50 سال اخیر كه بازیگری را نمی&zwnj;توانستیم ادامه دهیم، كارهای  زیادی كردم. مثلا نجاری كردم، ولی دردوره نجاری&zwnj;ام با شاگرد نجاری شروع  كردم، بعد كابینت&zwnj;ساز شدم بعد سمت در و پنجره&zwnj; ساختن رفتم چون كار سختی است  و بعد به دكوراسیون داخلی رسیدم، یا یك دوره&zwnj;ای دریك شركت معماری نقشه&zwnj;كش  ساختمان شدم و بلد بودم با راپید و... كاركنم، اما نقشه نمی&zwnj;توانستم بكشم.  یكی از دوستانم به اسم<strong> احمد میرعلایی</strong>، یك چیزهایی برایم  توضیح داد كه نقشه را چطور می&zwnj;كشند. وقتی رفتم آقای مهندس از من پرسید شما  قبلا كار كرده&zwnj;اید؟ گفتم: بله، گفت می&zwnj;شود این نقشه را برای من بكشی؟ من  كشیدم و گفت خوبه، كاركن. بعد از حدود 4 ماه من مسئول كل نقشه&zwnj;كش&zwnj;های آن&zwnj;جا  شدم! آن زمان كامپیوتر نبود و نقشه را با دست می&zwnj;كشیدند، میز نور بود كه  نقشه را روی میز می&zwnj;انداختند وكاغذی را زیرش می&zwnj;گذاشتند و از روی آن كپی  می&zwnj;كردند؛ من شروع كردم با كاغذ كالك طرح&zwnj;هایی كشیدم به هركدام از بچه&zwnj;ها  دادم كه دیگر لازم نباشد هردفعه با آن خط&zwnj;كش محاسبه و اندازه&zwnj;گیری كنند.  بعد مهندس كم&zwnj;كم خوشش آمد و مسئولیتم اضافه شد. بعد به معماری داخلی برگشتم  و مثل تحصیل&zwnj;كرده&zwnj;ها &laquo;اینتریوردیزاین&raquo; كاركردم. فكر می&zwnj;كنم مثلا اگر  كارمند بانك هم باشم، شعبه&zwnj;ام با شعبه&zwnj;های دیگر متفاوت می&zwnj;شود؛ چون  دور&zwnj;و&zwnj;برخودم&nbsp; چیزهایی درست می&zwnj;كنم.<br /><br /><strong style="color: #800000;">باید چیستی و چرایی کارم را پیدا کنم</strong><br style="color: #800000;" />باید  بگویم، من آدمی هستم كه فكر می&zwnj;كنم كاری كه انجام می&zwnj;دهم باید تعریف داشته  باشد. نمی&zwnj;توانم خودم را به شكل غریزی داخل ماجرایی كنم، جلو بروم و ادامه  دهم. خیلی وقت&zwnj;ها پیش آمده كه به&zwnj;طور غریزی وارد یك ماجرا شده&zwnj;ام؛ یعنی  در&zwnj;استخر و دریایی كه نمی&zwnj;دانستم چیست، شیرجه&nbsp; زده&zwnj;ام اما این به&zwnj;خاطر  هوس&zwnj;بازی روحم بوده و بعد هم اگر بخواهم آنجا بمانم و ادامه دهم، باید  چیستی و چرایی آن را بفهمم. وقتی بخواهی قواعد را بدانی، باید از تعریفش  آگاه شوی؛ حالا درمورد بازیگری می&zwnj;توانم بگویم، تا به&zwnj;حال مقالاتی كه  نوشته&zwnj;ام و مصاحبه&zwnj;هایی كه انجام داده&zwnj;ام فعلا&nbsp; چند كتاب شده است و فكر  می&zwnj;كنم ادامه هم داشته باشد، برای این&zwnj;كه می&zwnj;خواهم ادامه دهم و بازیگری  برایم جدی است. <strong>شاید عكاسی و مجسمه&zwnj;سازی برایم به اندازه&zwnj; بازیگری جدی باشد، اما همان&zwnj;ها را هم كه انجام داده&zwnj;ام به فكر ادامه دادنشان هستم</strong>. خیلی هم كار می&zwnj;كنم، مطالعه می&zwnj;كنم، می&zwnj;بینم، بحث می&zwnj;كنم، كلنجار می&zwnj;روم و... .<br /><br /><strong style="color: #800000;">باید این كاره باشیم</strong><br style="color: #800000;" />ما  مجاز هستیم كه برای خودمان تعریف مشخصی داشته باشیم، به شرطی كه این&zwnj;كاره  باشیم؛ یعنی مثلا اول بازیگر باشیم، عملش را انجام دهیم، تجربه بازیگری و  شعور &zwnj;آن را داشته باشیم، درسش را خوانده باشیم یا اگر نشد، كتاب و مسائل  تئوری&zwnj;اش را مطالعه كرده باشیم و... بعد به یك نظر شخصی برسیم وگرنه از اول  كه نمی&zwnj;توانیم به یك تعریف شخصی برسیم. اگر بخواهیم هم نمی&zwnj;توانیم، چون  چیزی نخوانده&zwnj;ایم و هرچی بگوییم قبلا گفته شده، آن&zwnj;وقت به چه دلیل یك نفر  می&zwnj;تواند ادعا كند كه تعریف شخصی دارد؟<br /><br /><strong style="color: #800000;">لذت من و پسرم: كارتون!</strong><br style="color: #800000;" /><strong>&laquo;کارتون&raquo; یکی از مشترکات من و پسرم است؛ فیلم اکشن و تخیلی.</strong> خودم هم با پدرم در سینماهای مشهد، انیمیشن&zwnj;های آن دوره را می&zwnj;دیدیم.  آن&zwnj;وقت&zwnj;ها سینما هنوز صدا نداشت. همسرم بیشتر از فیلم&zwnj;های جشنواره&zwnj;ای و  هنری خوشش می&zwnj;آید. من هم هر دو نوع فیلم را درکنار هر یک از آن&zwnj;ها می&zwnj;بینم و  لذت می&zwnj;برم، چون اساسا از همه&zwnj;چیز لذت می&zwnj;برم. پسرم استنلی کوبریک را خیلی  دوست دارد. رودریگز هم از کارگردان&zwnj;های محبوبش است. من هم درعین&zwnj;حال که  عاشق فیلم&zwnj;های کلاسیک هستم،&zwnj; فیلم&zwnj;های ساختارشکن را هم دوست دارم. دوست  دارم ببینم چه چیزی را زیر پا گذاشته.<br /><br /><strong style="color: #800000;">جین راسته و تی&zwnj;شرت یقه گرد</strong><br style="color: #800000;" />مد لباس مربوط به دو دوره است؛ یکی دهه 1930 و یکی دهه 1960. این دور هم مدام تکرار می&zwnj;شود. یعنی<strong> شما مدام با این دو ژانر لباس پوشیدن مواجهید! </strong>من با هیچ کدام مشکلی ندارم. ولی خودم بیشتر پیرو مد دهه 1930 هستم.&nbsp; <strong>هنوز هم لباس پوشیدنم اسپرت است. من در لباس باید راحت باشم. در میهمانی یا سر کار همین مدل لباس می&zwnj;پوشم؛ البته با کمی تغییر.</strong> بالاخره بعضی جاها باید کمی معقول&zwnj;تر ظاهر بشوم. البته من در این موارد  روحیه شورشی&zwnj; دارم. دوست دارم با راحتی خودم کنار بیایم. همیشه عاشق شلوار  جین راسته بوده&zwnj;ام؛ چون در هر شرایطی به&zwnj;روز است. برای همین در کمد من  همیشه چند تا جین راسته پیدا می&zwnj;شود. تی&zwnj;شرت یقه&zwnj;گرد هم همین&zwnj;طور: از آن  چیزهایی است که همیشه به&zwnj;درد می&zwnj;خورد، همیشه هم مد است و برای همین من  دوستش دارم. <strong>البته تی&zwnj;شرت 3 دکمه اصل یک چیز دیگر است!</strong><br /><br /><strong style="color: #800000;">چرا كه نه!؟</strong><br style="color: #800000;" />از  غذای تازه مثل هر چیز تازه دیگری استقبال می&zwnj;کنم، در سفرهایم همیشه غذای  همان کشورها را می&zwnj;خورم. چون می&zwnj;خواهم بدانم این غذا چیه که این&zwnj;قدر با لذت  آن را می&zwnj;خورند. خیلی وقت&zwnj;ها هم سرم کلاه می&zwnj;رود و گرسنه از رستوران بیرون  می&zwnj;&zwnj;آیم. ولی خب... ذائقه&zwnj;ام کنجکاو است دیگر. ذائقه رضا کیانیان طعم&zwnj;های  تازه را می&zwnj;طلبد. یاد گرفته&zwnj;ام خودم را هم غافلگیر کنم و برای همین اگر از  او بپرسید که ممکن است من را در حال تجربه در رشته&zwnj;ای ببینیم که کاملا از  دنیای قبلی&zwnj;ام متفاوت است، احتمالا با خونسردی به شما جواب می&zwnj;دهم: <strong>&laquo;چرا که نه!؟&raquo; رضا کیانیان پیش&zwnj;بینی&zwnj;ناپذیره. </strong>علتش  هم این است که همه ما دوست داریم همه چیز را تبدیل به قانون و سنت کنیم.  برای همین کسانی که این&zwnj;جوری هستند، راه و بیراه غافلگیر می&zwnj;شوند<strong>! لطفا این&zwnj;جوری نباشید تا غافلگیر نشوید!.</strong></span></p>]]></description>
<category><![CDATA[مطالب خواندنی]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:07:51 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>همـه مادران بـاردار محتـاج مـکـمـل انـد؟</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/foods/20193-همـه مادران بـاردار محتـاج مـکـمـل انـد؟.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/foods/20193-همـه مادران بـاردار محتـاج مـکـمـل انـد؟.html</link>
<description><![CDATA[<p style="line-height: 30px; text-align: center; border: medium none #666666;" dir="rtl"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337091832_130507.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337091832_130507.jpg" alt='همـه مادران بـاردار محتـاج مـکـمـل انـد؟' title='همـه مادران بـاردار محتـاج مـکـمـل انـد؟'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">از  نظر علمی ثابت شده است تمام مادران باید مخصوصا در 3 ماهه اول بارداری  روزانه یک میلی&zwnj;گرم اسیدفولیک مصرف کنند زیرا کمبود آن باعث بروز  اختلال&zwnj;های جدی&zwnj;ای مانند نقص لوله عصبی در جنین می&zwnj;شود و از طرفی می&zwnj;تواند  نوعی کم&zwnj;خونی در مادر ایجاد کند...</span></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">حتی  اگر خانمی برای مشاوره پیش از بارداری مراجعه کند، به او توصیه می&zwnj;شود از  چند ماه قبل از اقدام به بارداری، مصرف اسیدفولیک را آغاز کند تا از بروز  مشکلات و آنومالی&zwnj;های جنینی در فرزندش پیشگیری شود.</span></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">در  اواسط بارداری، نیاز تمام خانم&zwnj;ها به ترکیب&zwnj;های آهن افزایش می&zwnj;یابد و به  همین دلیل علاوه بر اسیدفولیک، باید ترکیب&zwnj;های آهن&zwnj; افزایش یابد. البته  ترکیب&zwnj;های آهنی در بازار موجود است که اسیدفولیک و حتی ویتامین C هم برای  جذب بهتر آهن دارند و پزشکان مصرف آنها را تا پایان دوران بارداری توصیه  می&zwnj;کنند.</span></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">از  آنجا که بعد از زایمان، خانم&zwnj;ها دچار خونریزی می&zwnj;شوند و بعد از آن شیردهی  را در پیش دارند، حتی بهتر است 3 ماه بعد از زایمان هم مصرف این ترکیب&zwnj;ها  ادامه یابد.</span></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">مصرف  آهن بسیار ضروری است و خانم&zwnj;ها نمی&zwnj;توانند با تغذیه و مصرف مواد خوراکی  حاوی آهن نیاز بدنشان به این ماده را تامین کنند زیرا برای تامین آهن  موردنیاز باید رژیم بسیار پرکالری داشته باشند که منطقی نیست و از طرفی جذب  آهن از دستگاه گوارش محدود است. در نیمه دوم بارداری، نیاز جنین به کلسیم  افزایش می&zwnj;یابد و حتی اگر مادر کلسیم کافی مصرف نکند، جنین آن را از بدن  مادر می&zwnj;گیرد بنابراین خانم دچار کمبود کلسیم خواهد شد. اگر مادر به اندازه  کافی منابع غذایی حاوی کلسیم را مصرف کند (5 واحد در روز) و نیاز بدن به  این ماده معدنی مثلا با مصرف لبنیات کافی تامین شود، نیازی به تجویز کلسیم  اضافه نیست ولی معمولا خانم&zwnj;های ایرانی به اندازه کافی این مواد را دریافت  نمی&zwnj;کنند و در این صورت باید کلسیم مصرف کنند.</span></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">البته  باید توجه داشت که کلسیم با ویتامین D نباشد چون این ویتامین محلول در آب  نیست و در بدن تجمع پیدا می&zwnj;کند و می&zwnj;تواند در بدن جنین عارضه ایجاد کند.</span></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">مصرف  ترکیب&zwnj;های مولتی&zwnj;ویتامین به هیچ&zwnj;وجه برای همه خانم&zwnj;ها لازم نیست و فقط در  شرایط خاصی که پزشک حس کند مادر دچار سوءتغذیه است یا خوب وزن اضافه  نمی&zwnj;کند، تجویز می&zwnj;شود.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">حتی  در صورت نیاز مادر به این ترکیب&zwnj;ها هم پزشک باید حتما به مقدار موادی که  باعث بروز مشکل در جنین می&zwnj;شوند مانند ویتامین D، روی و... هم دقت کند تا  از حد مجاز بالاتر نباشد.</span>]]></description>
<category><![CDATA[تغذیه]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 18:53:08 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>نگاهی به خواب از لحاظ علمی</title>
<guid isPermaLink="true">http://tehrankids.com/health/20192-نگاهی به خواب از لحاظ علمی.html</guid>
<link>http://tehrankids.com/health/20192-نگاهی به خواب از لحاظ علمی.html</link>
<description><![CDATA[<p style="line-height: 30px; text-align: center; border: medium none #666666;" dir="rtl"><div align="center"><!--TBegin--><a href="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/1337091732_130869.jpg" onclick="return hs.expand(this)" ><img src="http://tehrankids.com/uploads/posts/2012-05/thumbs/1337091732_130869.jpg" alt='نگاهی به خواب از لحاظ علمی' title='نگاهی به خواب از لحاظ علمی'  /></a><!--TEnd--></div></p>
<p style="line-height: 30px; text-align: justify; border: medium none #666666;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">خواب بعد از ظهر از نظر علمی هم توصیه می&zwnj;شود!<br /><br /></span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">&nbsp;بنابر نتایج یک مطالعه، خواب بعد از ظهر، کارکردهای شناختی را نیز بهبود می&zwnj;بخشد. </span><br /><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;">در  هر سنی، خواب بعد از ظهر توصیه می&zwnj;شود. مطالعه ای که اخیراً انجام شده  است، به طور خاص، فواید یک چرت کوتاه بر روی بزرگسالان را مورد بررسی قرار  داده است.<br /><br />رابطۀ خواب و فعالیت های فکری بر روی پانزده نفر که سلامت  بوده و خواب شبانۀ، کوتاهی، یعنی حدود 4 ساعت، داشته اند، مطالعه شده است.  پارامترهای الکترو فیزیولوژیک (ساختار خواب طی زمانی که فرد چرت می&zwnj;زند) و  نتایج یک سری از تست ها روانی در بین کسانی که خواب بعد از ظهر یک ربعه  داشته اند و کسانی که این چُرت کوتاه را نداشته اند، مورد مقایسه قرار  گرفتند. <br /><br />نتایج اعلام می&zwnj;کنند، کسانی که در طی روز خصوصاٌ در ساعات  13:15 و 14:45 هوشیارتر و کاراتر بوده اند، کسانی هستند که توانسته اند از  یک خواب کوتاه بعد از ظهری بهره ببرند. اگر بزرگسالی خواب شبانۀ کوتاهی  داشته باشد، برای سرحال بودن توصیه می&zwnj;شود که حتماً بعد از ظهر چُرت کوچکی  بزند! </span></p>]]></description>
<category><![CDATA[پزشکی و سلامت]]></category>
<dc:creator>voroojak</dc:creator>
<pubDate>Tue, 15 May 2012 18:52:22 +0430</pubDate>
</item></channel></rss>
